دكتر احمدپور را تقريباً اصلاً نميشناسم، مگر به اندازه ي همان چند روزي كه مهمان ناخوانده ي وبلاگشان بودم و خواننده ي بيشتر مطالب و نظرات و بحثهايي بودم كه در وبلاگ مطرح ميشد. پس اگر امروز بازگشت ايشان را آرزو دارم، نميتواند دليلي داشته باشد مگر اينكه جاي خالي روشنگري هايشان را ميبينم در ميان تاريك سازي كسانيكه خودشان را در سايه ي طب سنتي پنهان كرده اند و بر اساس سوءاستفاده از باورها و اعتقادات مردم، يك پاي ثابت سخنراني هاي طبي شان را، افشاگري عليه استكبار جهاني قرار ميدهند و آنقدر ژست ضداستكباري ميگيرند كه اگر بعداً كسي پيدا شد و عليه خود ايشان افشاگري كرد، مردم بدانند كه استكبار جهاني دارد از خودش دفاع ميكند! و حالا خوب وقتي است براي تير انداختن در تاريكي، زيرا وقتي همه جا را همچون شب تاريك كرديم، هر جرقه ي كوچكي براي مردم، ميشود آن شهاب سنگي كه آرزوها را برآورده ميكند و مثلاً استعمال واجبي ميشود يك نقطه ي اتكا براي پيشگيري از سرطان! و حسوم و نمك دريا و روغن كنجد و غيره ... را هم اگر از نمايندگيهاي مورد تأييد تهيّه بفرمائيد، نشانه ي اينست كه راه سلامتي را يافته ايد. به اينجا كه رسيديم، ديگر دكتر احمدپور را نديدم، او رفته بود. شايد رفته به جنگ غول تاريكي ها و شايد هم رفته است تا گردن آن پتروس فداكاري را بشكند كه انگشتش را در سوراخ سدي فرو برده كه استكبار در مسير پيشرفت علمي ايران ايجاد كرده است. دكتر كار سختي را در پيش دارد زيرا ميداند كه پشتوانه ي اين انگشتي كه سعي در كور كردن اين روزنه ي نور علم دارد، يك انگيزه ي قدرتمند است براي دست يافتن به منافع انحصاري كردن علم. و شايد دكتر احمدپور ميخواست كه وبلاگ طب لعنتي را تبديل به مشعلي كند براي هشدار دادن نسبت به خطر خارج شدن قطار طب سنتي از ريل. ولي شايد دكتر احمدپور خسته شد از شنيدن صداي كسانيكه حضور او را با فرياد آي گرگ! آي گرگ! به مردم اطلاع ميدادند و شايد دكتر احمدپور بيشتر خسته شد از اينكه چهره ي كساني را ديد كه با نگاههاي حيرت زده ميگفتند: اوه! پس گرگ اين شكليه !!
و شايد هم دكتر احمدپور مشغول افروختن شمعي است در تاريكي. ولي به هرصورت بنده ضمن عرض خسته نباشيد به ايشان، هنوز هم آرزو ميكنم كه مطالب و نقدهايشان را در دسترس علاقه مندان قرار دهند.
+پي نوشت براي كساني كه نميدانند:

وبلاگ طب لعنتي قبل از اينكه به دليل سوءاستفاده ي افراد نالايق و خسته شدن نويسنده ي محترم از تلاش براي آگاهي بخشي به مستعمين، تقريباً منهدم شود! شاهد آزادانه ترين نوع تبادل نظر ميان نويسنده و مخاطبين وبلاگ بود و موجب شد كه برخي علاقه مندان به حوزه ي مباحث مطرح شده در اين وبلاگ، با بازديدهاي مداوم و وقت و بي وقت به اين وبلاگ و مشاركت در نظرات، بخش نظرات اين وبلاگ را بسيار زنده كنند و شايد در ابتدا همين مشاركت در بحث ها موجب شد كه دكتر احمدپور نيز انگيزه ي بيشتري براي انتشار مطالبشان پيدا كنند. ولي گذشت زمان يك بار ديگر ثابت كرد كه نرود ميخ آهني در سنگ! زيرا كسانيكه عمداً نفهم بودند و فقط براي مخالفت و از بين بردن فضاي استدلالي و پرسشگرانه ي نقدهاي دكتر احمدپور به خودشان زحمت فكر كردن و تايپ كردن ميدادند، هنوز هم آماده اند كه براي دفاع از هر عملي كه از سوي روازاده ها سر ميزند، هر باور و عقيده اي را بازيچه قرار دهند.
+پي نوشت ۲: اگر لحن نوشته ام كمي تند و غير محترمانه شد، از شما عذرخواهي ميكنم ولي بدانيد منظورم از كسانيكه عمداً خودشان را به نفهمي ميزنند، كساني نيست كه صرفاً نظر متفاوتي نسبت به نظرات دكتر احمدپور دارند. بلكه منظورم همان افرادي است كه نفهمي شان را به ركيك ترين شكل نشان دادند !
+پی نوشت 3: دکتر احمد پور با انتشار " پاسخی به مقاله ی نسبت بهبود حجاب ، سخت گیری و حکومت اسلامی در سایت الف(قسمت اول) " برگشت. اکنون بسیار خوشحالم
+پي نوشت ۴: وبلاگ طب لعنتي فيلتر شد !
+ پي نوشت ۵ : وبلاگ طب لعنتی را خدا آزاد کرد!!!
+ پي نوشت ۶ : وبلاگ طب لعنتی باز هم فیلتر شد
برچسبها:
دكتر افشين احمدپور,
طب لعنتي,
وبلاگ دكتر افشين احمدپور,
انحصاري كردن علم
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 18:5  توسط روان
|
محسن الهي
از آنجا كه يكي از نظردهندگان با ديدن فقط يك سخنراني، بناحقّ مطلبي را به امامخميني(ره) نسبت دادهبود، لازم ديدم در همه آثار آن پير فرزانه، درباره طبّ و پزشكي قديم و علوم جديد جستوجو كنم و همه موارد را در كنار هم ببينم كه نتايج آن را در هفت بخش ميآورم. از اينكه مطلب طولاني شد، چارهاي نداشتم؛ ولي خواندنش بسيار راهگشاست:
بخش اوّل: امامخميني(ره) و اصطلاح طبّ اسلامي!
گذشته از اينكه امام(ره) بارها با پزشكان و پرستاران ديدار كردند و برايشان صحبتكردند -كه در بخش پنجم خواهدآمد- يك بار در 17 تير 1358، پزشكاني با عنوان «پزشكان طب سنّتى» را در جمع دانشجويان و كاركنان دانشگاه شيراز ميپذيرند و براي آنان سخنراني ميكنند كه بندهايي از آن را بخوانيد:
1. «امروز، روزى نيست كه شما صرفكنيد همه قوايتان را در اينكه آيا طب اسلامى، به اصطلاح شما، يا طب سنّتى ابوعلى و رازى بايد عمل بشود يا طبهاى ديگر، اين الآن نبايد مطرح بشود.» (صحيفه امام، ج 9، ص 6)
2. «الآن همين حرفهايى كه شما مىزنيد، من احتمال مىدهم كه يك كسى بيخ گوشتان [گفته] خودتان هم متوجه نيستيد! گفتيد كه ببين طب ما از بين رفته؛ بياييد برويم آنجا طرحش بكنيم!» (صحيفه امام، ج 9، ص 9)
مشخّص است كه امام(ره) زمزمههاي آنان براي طرحكردن طبّ از بينرفته را ردّ ميكنند و طبّ اسلامي را با قيد «به اصطلاح شما»، مقيّد ميكنند به برداشت مدّعيان! تا كسي آن را از زبان امام(ره) نداند و رسميّت نبخشد! براي نتيجهگيري كامل، حتماً بخش دوم را بخوانيد.
بخش دوم: امامخميني(ره) و علوم جديد!
البتّه، واضح است كه اسلام و قرآن براي چه آمدهاست؛ امّا براي آنكه نظر بلندمرتبه امام(ره) را درباره «علوم جديد» و «تفاوت دانشگاه غربى و دانشگاه اسلامى» بفهميد، سخنراني 13 تير 1358 ايشان در جمع اساتيد دانشگاه تهران را در «صحيفه امام، ج 8، ص 433» بخوانيد. از جمله، حضرت امام(ره) در آنجا و در موارد ديگر، ميفرمايند:
1. «تمام علومى كه شما اسم مىبريد و از دانشگاههاى خارجى تعريف مىكنيد- و تعريف هم دارد- اينها يك ورق از عالم است؛ آن هم يك ورق نازلتر از همه اوراق ... فرق ما بين اسلام و ساير مكتبها -نه مكتبهاى توحيدى را عرض نمىكنم- بين مكتب توحيدى و ساير مكتبها، كه بزرگترينش اسلام است، اين است كه اسلام در همين طبيعت، يك معناى ديگرى مىخواهد؛ در همين طب يك معناى ديگرى مىخواهد؛ در همين هندسه يك معناى ديگرى را مىخواهد؛ در همين ستارهشناسى يك معناى ديگرى مىخواهد ... كسى كه مطالعهكند در قرآن شريف اين معنا را، مىبيند كه جميع علوم طبيعى جنبه معنوى آن در قرآن مطرح است؛ نه جنبه طبيعى آن.» (صحيفه امام، ج 8، ص 433)
2. «اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم، به مرتبه توحيد است. تعليمات اسلام، تعليمات طبيعى نيست؛ تعليمات رياضى نيست؛ ... تعليمات طب نيست؛ ... لكن اينها مهار شده به توحيد. برگرداندن همه طبيعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، كه آخِر مقام الوهيت است. بنا بر اين، بايد اين معنا كه علوم -ما از آن هم تمجيد مىكنيم؛ تعريف مىكنيم؛ همه علوم طبيعى، همه علوم مادى- لكن آن خاصيتى كه اسلام از اينها مىخواهد، در غرب از آن خبرى نيست -اگر هم باشد فقط يك چيز نازلى است- ... آنى كه اسلام مىخواهد تمام علوم، چه علوم طبيعى باشد و چه علوم غير طبيعى باشد، آنكه از آن اسلام مىخواهد، آن مقصدى كه اسلام دارد، اين است كه تمام اينها مهار بشود به علوم الهى و برگشت به توحيد بكند.» (صحيفه امام، ج 8، ص 434-435)
3. «آنكه اسلام براى آن آمده است: براى برگرداندن تمام موجودات طبيعى به الوهيت و تمام علوم طبيعى به علم الهى. و از دانشگاهها هم اين معنا مطلوب است. نه اينكه خود طب را- البته طب هم بايد باشد، علوم طبيعى هم همه بايد باشد، معالجات بدنى هم بايد باشد- لكن مهم آن مركز ثقل است كه مركز توحيد است. تمام اينها بايد برگردد به آن جهت الوهيت.» (صحيفه امام، ج 8، ص 435)
4. «فرق ما بين علوم اسلامى در همه طرف، در همه جا، با ساير علوم اين است كه يك علاوه در اسلام هست كه اين علاوه در آنجا نيست. آن علاوهاى كه در اسلام هست، آن جنبه معنويت و روحانيت و الوهيت مسأله است.» (صحيفه امام، ج 8، ص 436)
5. «در هر صورت، انبيا آمدند كه همه مردم را آدم كنند. علم انبيا، علم آدمسازى است. قرآن هم يك كتابى است كتاب آدمسازى. نه كتاب طب است؛ نه كتاب فلسفه است؛ نه كتاب فقه است؛ نه كتاب- عرض مىكنم- ساير علوم است! هر چه در قرآن هست، اگر كسى مطالعهكند درست، مىبيند آنى كه در قرآن هست، آن جنبه الوهيتش هست. هميشه هر چيزى طرح شده، به جنبه الوهيت طرح شده است.» (صحيفه امام، ج 8، ص 437-438)
6. «اشكال ما اين است كه مواجه هستيم با اشخاصى كه بدون توجه به مشكلات و بدون توجه به خواستهاى ملت، به مجرد اينكه گفته مىشود كه فلان مركز بايد اسلامى باشد، آنها مىگويند يعنى تخصص نباشد. اينها مىخواهند كه به دنيا ارائه بدهند كه اسلام با علم و تخصص مخالف است، در صورتى كه آيات قرآن كريم آن قدر راجع به علم و راجع به دانش سفارش فرموده است كه شايد در سراسر كتب ديگر نباشد. اسلام با تخصص، با علم، كمال موافقت را دارد، لكن تخصص و علمى كه به خدمت ملت باشد؛ در خدمت مصالح مسلمين باشد. يك صحبت اين است كه ما متخصص نمىخواهيم، اين را به طور تبليغات نسبت مىدهند به بعضى- مثلاً- مسلمين كه وقتى مىگويند بايد در دانشگاه، انقلاب فرهنگى بشود و بايد دانشگاهها اسلامى باشد، اينها از اين فوراً منتقل مىكنند مطلب را به اينكه دانشگاهها ديگر طبيب لازم ندارد، متخصص طب نمىخواهد، متخصص صنعتهاى پيشرفته نمىخواهد، فقط بايد بروند آنجا و مسائل و احكام اسلامى را بگويند. اين از شيطنتهايى است كه شايد از بعضى از افراد و گروهها نسبت به اسلام و انجمنهاى اسلامى كه گفته مىشود و در خصوص انقلاب فرهنگى، اين طور تبليغات مىشود. اينها نمىدانند كه مقصود ما كه مىگوييم بايد تمام گروهها، تمام نهادها و به خصوص دانشگاهها كه مركز علم است و مغز متفكر جامعه است، ما كه مىگوييم بايد اينها اسلامى باشد، نمىگوييم كه ما احتياج به متخصص نداريم. تا آنجا اسلام كوشش دارد براى متخصص كه در احكام عادى هم، در احكام شرعى هم، متخصصتر را ميزان قرار داده است، رأى متخصصتر را ميزان قرار داده است.» (صحيفه امام، ج 14، ص 357-358)
بخش سوم: امامخميني(ره) و پزشك بيتهذيب!
از سخنان بخش پيش، بسياري امور روشن شد؛ امّا حساب پزشكان بيتهذيب را نبايد به حساب علم پزشكي گذاشت. امام(ره) در جمع رؤسا و اساتيد دانشگاهها و خطاب به آنان ميفرمايند:
1. «اگر بنا باشد كه همان تربيت علمى باشد، شما يك طبيب مىخواهيد درست بكنيد، نظر به اينكه اين طبيب چه جور باشد نيست؛ اين طبيب فردا مىشود يك كاسب! يك كاسبى كه اينطور كسب [كند] كه يك مريض را معطل مىكند براى اينكه ويزيت را زياد بكند! خيلى طبيب خوبى درست شد، از حيث طب بسيار متخصص بود، اما چون اخلاق، اخلاق صحيح نبود، مهذب نشده بود، متقى نبود، خداشناس نبود، اين طبيب مريض را معطل مىكند، امروز يك نسخهاى مىدهد، با دواخانه هم مىسازد كه نسخه را هر چه گرانتر بدهد، اين بيچاره را مبتلا مىكند؛ اين نسخه فايده نكرد فردا يك نسخه ديگر! باز همين، باز همين. طبيب، خوب طبيبى بود، يعنى مِن حيث طبابت ... در قشر ما هم اگر بنا باشد كه همين ملّايى باشد، اين ملّا بسيار ملّاى خوبى است، بسيار آدم فهميدهاى است، كتاب و سنت را بسيار خوب مىفهمد، اما اگر چنانچه تقوا در كار نباشد، همين فهم كتاب و سنت موجب اعوجاج مردم مىشود در سنت، يكجور سنت را بيان مىكند كه منحرف بكند! در كتاب، يكجور كتاب را بيان مىكند كه منحرف بكند. بسيارى از اين آدمهايى كه منحرف كردند و مىكنند جوانهاى ما را، از اينها هست كه در قشر شما و در قشر ما بودند و متقى نبودند؛ الهى نبودند؛ خدايى نبودند. فقط توجه به اين بوده است كه مقام چه باشد. توجه به اين بوده است كه حقوق چقدر باشد. تربيت كه كردند، تربيت يك اشخاصى را كردند از حيث دانشمندى. دانشمند، لكن دانشمند مضر؛ نه دانشمند مفيد.» (صحيفه امام، ج 7، ص 471)
بخش چهارم: امامخميني(ره) و خودباوري در پزشكي جديد!
امام(ره) در موارد بسياري بدون آنكه پزشكي جديد را ردّ كنند، تأكيد ميكنند كه پزشكان و دانشجويان و مردم ما، نبايد در برابر علم و فرهنگ غرب، خودباخته باشند و براي مداوا به خارج بروند؛ بلكه در همين داخل كشور، پزشكان خوبي داريم كه بايد با خودباوري، به معالجه مردم بپردازند. از جمله ميفرمايند:
1. «همه مسائل اينطور است كه به ما اينطور فهماندند كه خودتان هيچ چيز نيستيد و همه چيز، آنها هستند و اينها مىخواستند همچو ما را از صحنه انسانيت بيرون بكنند، بگويند ما اصلاً هيچ چيز نداريم. الآن هم شما مىبينيد كه ما طبيب داريم، معالج داريم، لكن تا يك كسى يك مرضى پيدا مىكند، مىرود به انگلستان، مىرود به امريكا، همينجا مىتواند معالجهكنند؛ لكن اينها مىروند به آنجا! ... خيال مىكنيم كه غير از آنجا چيزى نيست در كار، و حال آنكه نه، هست. اينجا هم هست در كار!» (صحيفه امام، ج 9، ص 8)
2. «همين طاغوت زمانهاى اخير، زمانهاى ما، همينها، دامنزدند به اين غربزدگى ... به مجرد اينكه يك كسى مريض مىشود، مىگويند بايد برود انگلستان، بايد برود اروپا، با اينكه اطبا اينجا هم هست. در ذهن من اين است كه يكى از بستگان محمد رضا مخلوع ملعون، لُوزَتَيْن پيدا كرده بود؛ از اروپا براى او يك كسى كه عمل لوزه بكند، آوردند! در صورتى كه براى اطباى اينجا عمل لوزه يك عمل آسانى است. اين چه مىفهماند به عالم كه يك كسى كه در رأس يك مملكت به زور واقع شده و او را شناختند به اينكه شاه مملكت است براى لُوزَتَيْن هم طبيب قائل نباشد كه در ايران هست؟ اين به طب ايران و به طبيب ايران چه لطمه وارد مىكند؟ ... وقتى كه او اين كار را كرد، مردم هم تا آن زمان همه آنها چشمشان به اين بود كه چه مىكند اين آدم، آنها هم وقتى كه مريض پيدا مىكردند حتى الامكان بايد بروند به خارج، در صورتى كه اطبا ما داريم. ... طبيب خوب داريم، لكن مغزهايمان مغزهاى غربى شده است، خود طبيبها هم همين طورند. خودشان هم وقتى پيش خودشان برويد، مىگويند ديگر بايد بروى اروپا! براى اينكه خودشان هم مغزشان اين طورى شده، خودشان را گم كردهاند!» (صحيفه امام، ج 9، ص 461-462)
3. «دانشگاهى بنايش را بر اين بگذارد كه در دانشگاه خودش كارى بكند كه آن مقدارى كه مملكت خودش محتاج [است] بتواند آن مقدار را درست بكند. عار است براى يك مملكتى كه خارج از طب او استفاده كرده، حالا هر كس هر چه مىشود از اينجا پا شود برود به لندن پيش دشمنهاى ما ... عار است براى ما كه مريضهاى ما بروند در يك چنين مملكتى كه آن طور هستند. ما بايد اطبّايمان در خود مملكت تربيت بشوند، مأيوس نباشند از اينكه ما نمىتوانيم، اينقدر خودشان را نبازند ... حالا هم كه مىگويند ما نمىتوانيم مثلاً خودكفا بشويم راجع به چيزها. نخير، مىتوانيم، و بايد همت كنيم و بشويم. بايد طبيب از خود ما باشد، مهندس از خود ما باشد، همه چيز از خود ما باشد. احتياج به اين نداشته باشيم كه ما از خارج وارد كنيم؛ مغز از خارج وارد كنيم. ما خودمان بايد داراى مغز صحيح باشيم. اين مغزهايى هم كه مىگذارند مىروند، اينها هم به درد ما نمىخورند!» (صحيفه امام، ج 10، ص 443-444)
4. «مىدانيد كه سلاح تبليغات، برندهتر از كاربرد سلاح در ميدانهاى جنگ است؛ بايد از اسلحه تبليغات آنها بيشتر ترسيد و متأسفانه ما در اين زمينه ضعيف هستيم. ما بايد روحيه خود را تقويت كرده و با تمام وجود اين را بپذيريم كه مىتوانيم روى پاى خودمان بايستيم. اين خيلى مهم است كه متخصصين ما اتكا به تخصص خود كردهاند. شما ببينيد كه محمد رضا چه ضربهاى به روحيه پزشكان ما زده، او با طبيبان به گونهاى برخورد كرده بود كه- مثلاً- براى يك عمل جزئى بايد روانه خارج شد. اين خود نقشهاى بود براى تضعيف روحيه متخصصين ما تا خيال كنند در تمام زمينهها عقب افتاده هستند. ما امروز بايد مصمم باشيم تا در تمام رشتهها جلو بيفتيم.» (صحيفه امام، ج 16، ص 113)
بخش پنجم: امامخميني(ره) و تمجيد از پزشكان جديد!
امام(ره) بارها و بارها، با پزشكان جديد و پرستاران بيمارستانها ديدار كردند و با تمجيد و تشويق آنان، كارشان را تأييد كردند كه ميتوانيد سخنرانيهاي متعدّد ايشان را در صحيفه بخوانيد. تنها به موارد زير، اشارهاي ميكنم:
1. «از جمله شغلهاى بسيار مقدّس، شغل پزشكى است. شغلى است كه اگر پزشكها به تكاليف خودشان، تكاليف انسانى خودشان عمل بكنند، اين شغل بسيار شريف و يك عبادتى است. و همينطور پرستارى؛ اين شغل پرستارى از شغلهاى بسيار شريفى است كه اگر چنانچه، انسان با وظايف انسانى و شرعى خودش عمل بكند، اين يك عبادتى است كه در تراز عبادتهاى درجه اول است. البته مسئوليتهايى هم دارد. هم در پزشك و هم در نِرسها و هم در همه قشرهايى كه در بيمارستانها هستند. يك مسئوليتهاى بزرگى هست برايشان. پزشكها همچو نباشد كه براى جمعآورى مال و منال اين خدمت را انجام بدهند. خدمت بكنند، خدمت بكنند و نظرشان خدمت به انسانها كه بندگان خداست باشد تا اين شغل عبادت بشود. آن منافعى هم كه پيدا مىشود، منافعى است كه از اين عبادت برايشان پيدا شده است ... شما متوجه باشيد كه شغل شما، شغل بسيار شريفى است و از آن طرف مسئوليتش هم زياد است ... شما متوجه باشيد كه اين شغل را خداى نخواسته آلوده نكنيد به جهات مادى، به جهات دنيايى، كه هم كار كرده باشيد و هم اجر الهى نبرده باشيد. شما كارى بكنيد كه اين شغل شما الهى باشد، براى خدا باشد. منافات ندارد اينكه براى خدا باشد لكن به شما هم مثلاً اجرى بدهند. اينها منافات با هم ندارند ... اين شغل شما از آن شغلهاى بسيار ارزنده است.» (صحيفه امام، ج 12، ص 285-286)
2. «خدمت شما، يك خدمت بسيار باارزشى است. خدمت مشكلى است. پرستارى، پزشكى، هر دو مشكل است و اما بسيار شريف است، در صورتى كه به آن وظايفى كه بايد عمل بشود عمل بكنند. و من دعاگوى شما همه هستم. و آن قدرى كه از من مىآيد اين است كه براى مرضاى شما دعا كنم، كه كمك شما باشند. و براى شماها هم دعا كنم و براى پزشكان هم دعا كنم و براى همه اهالى كشور عزيزمان دعا كنم. خداوند همه شما را با سعادت و سلامت و رفاه قرار دهد.» (صحيفه امام، ج 12، ص 289)
3. «از پزشكان من بايد تشكر كنم و عرض كنم بهشان كه خداى تبارك و تعالى مجاهدين در راه خودش را برايشان مقام بزرگ قائل است و مجاهد در راه خدا مراتب دارد؛ يكى از مراتبش هم اين است كه براى خدا، انسان مداوا كند كسانى [را] كه مبتلا هستند، خصوصاً در اين زمان و در اين وقتى كه ما واقع هستيم كه انصافاً كارهاى شما يك مجاهده در راه خداست ... شما پزشكان كه الآن بايد گفت يكى از مجاهدين در راه خدا هستيد، توجه بكنيد كه اغراضتان يك اغراض مادى نباشد؛ اغراض الهى باشد. اغراض الهى داشتيد، مادى هم دنبالش هست، اما اين مادى ديگر الهى شده است كه دنبالش هست. [اگر داراى] اغراض مادى شُديد، هر چه هم بگوييد براى خدا، درست نخواهد شد.» (صحيفه امام، ج 20، ص 241)
بخش ششم: امامخميني(ره) و سيره عملي در مراجعه به پزشكان جديد!
اين بخش، نياز به هيچ استدلالي ندارد و مردم سيره عملي امام(ره) را ديدهاند كه به پزشكان جديد مراجعه ميكردند و با چه دقّتي به دستورهاي آنان عمل ميكردند و گويي عمل به دستور پزشكان را واجب ميدانستند. با اين همه، موارد زير را ببينيد:
1. «در آن زمانِ جوانى، من يادم هست كه چشم من ضعيف شد، كه الآن هم ضعيف هست. و در آن وقت امين الملك- خداوند رحمتش كند- طبيب چشم بود. من رفتم تهران براى اينكه چشمم را معالجه كنم. يك كسى كه با ما آشنا و با او آشنا بود گفت برويم پيش امين الملك.» (صحيفه امام، ج 9، ص 461)
2. «نامه [به آقاى پسنديده (توصيه به رعايت دستورات پزشك)] زمان: 13 فروردين 1365/ 22 رجب 1406
بسمه تعالى
برادر بزرگوارم، قربانت شوم! شما را به خداى متعال قسم مىدهم به حرفهاى دكتر، ترتيب اثر دهيد! چرا موجب نگرانى همه مىشويد؟ خداوند لازم نموده است كه در مواقع احتمال ضرر، انسان از آنچه موجب است اجتناب كند، اگر چه ترك حج و صوم و صلات باشد. شما مىخواهيد موافق حكم خدا عمل كنيد، كارى نكنيد كه خداوند نعوذ بالله از شما ناراضى باشد. اين احتياطات شما بر خلاف شرع است و لازم است از آن اجتناب فرماييد. و السلام.» (صحيفه امام، ج 20، ص 30)
3. «اينجانب معالأسف به واسطه منع پزشكان نتوانستم در جشن ملّت و رژه ارتش شركت كنم، لكن دلم با ملت و ارتش اسلامى- ملى است، و دعاى ناچيزم بدرقه آنان.» (صحيفه امام، ج 12، ص 148)
بخش هفتم: آيتالله العظمي خامنهاي، خلف صالح امامخميني(ره)
تا همينجا هم، مطلب خيلي طولاني شد؛ امّا انصاف نيست اگر اشاره نكنم كه رهبر معظّم انقلاب، حضرت آيتالله العظمي خامنهاي(مدّ ظلّه العالي) -همانگونه كه در همه اين سالهاي رهبري داهيانه خويش اثباتكردهاند- در همه زمينهها، خلف و جانشين صالح امامخميني(ره) هستند و درباره علوم جديد و پزشكي جديد نيز، همان نظرات امامخميني(ره) را دارند.
گذشته از جهتگيري كلّي جمهوري اسلامي ايران درباره دانشگاهها و علوم جديد كه قطعاً زير نظر مقام معظّم رهبري هدايت ميشود، تأكيدهاي فراوان ايشان درباره علمگرايي همراه با تقوا و توليد علم و تربيت متخصّصان متعهّد و خودكفايي و خودباوري، بر هيچكس پوشيده نيست و حمايتها و تشويقهاي فراوان ايشان از دانشمندان هستهاي و فنّاوريهاي جديد نانوتكنولوژي و سلّولهاي بنيادين و داروهاي جديد و پزشكان و داروسازان و ... انكارشدني نيست! و اين تأكيدها و تشويقها، امروزه آنچنان در ذهن مردم است كه نياز به آوردن جملات ايشان ندارد.
اين كاري بود كه از دست من بر ميآمد! اجر شببيداريام تا ساعت 4:07 بامداد را از روح پرفتوح امامخميني(ره) اميد ميبرم.
***
پسنوشت 1:
به دليل فرصت كم، آوردن شواهد بيشتر مقدور نشد؛ امّا براي آنان كه حقّطلباند، همين موارد كفايت ميكند. خصوصاً تأكيد ميكنم كه بخش چهارم و خصوصاً بخش دوم، از محكمات بحث درباره طبّ جديد و علوم جديدند.
***
پسنوشت 2:
حضرت امامخميني(ره) در چند مورد، از عبارات «طبّ وارداتي»، «طبّ استعماري»، «رفتن علم طبّ و تمدّن از شرق به غرب» و ... نام بردهاند كه با توجّه دقيق به بخش دوم و چهارم نوشتههاي فوق، بايد حتماً آن موارد را به محكمات بحث حملكرد و با توجّه به آنها معنا كرد.
از اينكه بگذريم، سيره عملي امامخميني(ره) و تأكيدات مقام معظّم رهبري و جهتگيريهاي كلّي نظام، كاملاً حجّتي گوياست.
امامخميني(ره) و مقام معظّم رهبري، هيچگاه با هيچ علم و دستاورد جديدي مخالفت نكردند و همواره تأكيد داشته و دارند كه بايد علم همراه با تقوا باشد و به توحيد و جنبه الهي برگردد. ***
پسنوشت 3:
عدّهاي از نظردهندگان كه خودشان در نظراتشان پافشاري ميكنند كه تعصّب دارند و به تعصّبشان افتخار ميكنند، باز هم لجوجانه به چند مورد اندك عبارات «طبّ وارداتي» و «طبّ استعماري» چسبيدهاند و امامخميني(ره) و مقام معظّم رهبري را براي جريان خودشان مصادره به مطلوب ميكنند!
از آنان ميخواهم به بخشهاي دوم و چهارم و پسنوشتهاي 1 و 2، بيشتر توجّهكنند و اگر حرفها را هم قبول ندارند، دستكم به سيره عملي امامخميني(ره) و تأكيدات مقام معظّم رهبري و جهتگيريهاي كلّي نظام، توجّهكنند و بفهمند كه دارند شيپور را از سر گشادش ميزنند!
مأخذ:
دست نوشته هاي محسن الهيارسال نظر به وبلاگ آقاي محسن الهيبرچسبها:
نظر امام خميني ره,
امامخميني و علوم جديد,
نظر مقام معظم رهبري,
طب اسلامي
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:7  توسط روان
|
دکتر افشین احمدپور
در قسمت نخست نقد ، به صورتی مختصر درباره ی دو مورد از ادعاهای جناب آقای «روازاده» توضیحاتی ارائه شد اما از آنجا که رواج مصرف نمک دریا به واسطه ی تبلیغات وسیع ایشان به سرعت در میان عموم مردم در حال گسترش است بهتر است که در این مجال ، ادّعاهای مطرح شده توسط ایشان درباره ی نمک دریا مورد بررسی قرار گیرد تا میزان صحت ادعاهای ایشان در این باب نیز آشکار گردد. جناب آقای «روازاده» در یکی از سخنرانی های خود که به صورت سی دی در سراسر جامعه پخش شده ، درباره ی نمک یددار چنین فرموده اند:
"نمک رو اخیرا ً فاسد کردن! به نام یُد! این یُدایی که تو نمک می زنن یُد شیمیاییه! و سرطان زاست گرچه بگن برای تیرویید خوبه! خوب آدم عاقل میاد چه فکری می کنه؟ می گه آقاجان ما نمی گیم یُد بده! خوبه! باشه! ولی سؤال! به قول آخوندا.. طلبه ها می گن مسألة ٌ! مسالة! اونی که یُدش بالاس چرا باید بخوره!؟اونی که یُدش میزونه چرا باید بخوره؟! چون این جذب می شه دیگه! دفع نمی شه به این راحتی! شیمیاییه! خوب! پس ما میایم چیکار می کنیم؟کاری رو می کنیم که اجداد ما می کردن! می گفتن یُدی را ما می دیم به مریض بخوره ... به مردم بخورن... همه بخورن...یُدی رو بهشون می دیم که اگر نیاز بود برداره نیاز نداشت دفع کنه! یُد طبیعی!مثل نمک دریا! عطاری که برید همون عطاری که آدرسش رو دم در بهتون می دن اونا دارن!..."
درباره ی نمک باید گفت که اصولا ً تفاوت چندانی به لحاظ ترکیب شیمیایی بین نمک دریا و نمک یُددار وجود ندارد چرا که عناصر عمده ی تشکیل دهنده ی این دو نوع نمک ، سدیم(Na) و کلر(Cl) هستند و مقدار مابقی عناصر موجود در این دو نوع نمک مانند کلسیم و منیزیوم به هیچ وجه در حدی نیست که از نظر تأثیر بر سلامتی انسان اختلاف معناداری را ایجاد نماید.
در باب مقدار یُد موجود در نمک دریا باید گفت که بر خلاف سخنان بی اساس جناب آقای «روازاده» ، میزان یُد نمک دریا بسیار کم است. مطابق اطلاعات ارائه شده توسط مرکز بین المللی کنترل اختلالات ناشی از کمبود یُد(ICCIDD) بررسی های صورت گرفته بر روی نمک ۸۱ دریا و دریاچه در ۲۱ کشور دنیا نشان داده است که به طور میانگین در هر کیلوگرم نمک دریا تنها ۷/۰ میلی گرم یُد وجود دارد. تنها استثناء این بررسی مربوط می شود به مقدار یُد دریاچه های کشور نیجریه که چیزی بین ۴/۱ تا ۵/۶ میلی گرم یُد به ازای هر کیلوگرم نمک دریا بوده است. از طرف دیگر مقدار نیاز روزانه ی یک انسان بالغ به یُد بر اساس دو معیار معتبر بین المللی به صورت زیر است:
۱- Estimated Average Requirements) EAR): مقدار یُدی که نیاز بیش از ۵۰ درصد از افراد را در یک گروه سنی برآورده می کند که بر اساس بررسی های صورت گرفته در افراد بالغ ۹۵ میکروگرم می باشد.
۲- Recommended Dietary Allowances ) RDA): مقدار یُدی که نیاز بیش از ۹۸ درصد از افراد را در یک گروه سنی برآورده می کند که بر اساس بررسی های صورت گرفته در افراد بالغ ۱۵۰ میکروگرم می باشد.
به عبارت بهتر اگر فرد بالغی بخواهد مطمئن شود که دچار کمبود یُد نخواهد شد باید حتما ً روزی ۱۵۰ میکروگرم (۱۵/۰میلی گرم) یُد دریافت کند. با یک چُتکه انداختن ساده می توان دریافت که برای تأمین نیاز روزانه ی یُد از نمک دریا ، یک فرد بالغ باید روزی ۲۰۰ گرم نمک دریا مصرف کند و این مقدار مصرف نمک یعنی خودکشی!
جالب است که جناب آقای «روازاده» ، در یکی از برنامه ی رادیو قرآن ناخواسته به پایین بودن میزان یُد نمک دریاچه ی ارومیه نیز اعتراف کرده و چنین فرموده است:
"از نظر علمي گفته ميشود كه نمك مناسب و كامل از نظر ارزش غذايي ميتواند دو نوع يد داشته باشد؛ يد به صورت «يُدات» يا به صورت «يُدور»، كه آن را يديت هم ميگويند. بهترين مقدار يدات را در داخل نمك در برخي از كشورهاي اروپايي ۲ واحد پيپيام (واحد اندازهگيري يد) ميدانند. امّا متأسفانه اين مقدار ـ براساس آزمايشات ـ در مورد نمكهايي كه در بازار موجود است، مقدار بسيار بسيار نامناسب ـ در حدود ۶/۳۷ و ۶/۴۳ واحد يدات ـ و غير يكنواخت است. كساني كه تخصّص علمي دارند، ميدانند وقتي يدات يكنواخت نباشد بسيار براي بدن ضرر دارد. به علاوه اين نمكها به سختي در آب حل ميشوند كه همين امر نشان دهندة ناخالصي شديد آن است. در صورتي كه بهترين نمكي كه به طور طبيعي وجود دارد، نمك دريا و نمك درياچة ارومیه است. براساس تجزیه و ترکیبهای لازم، اعلام شده است که خوشبختانه این نمک به طور طبیعی ۱/۱ یدات بیشتر ندارد."
برای علمی تر شدن بحث ابتدا بگذارید مقداری در مورد واژه های ناآشنایی که در این سخنان به چشم می خورد سخن بگوییم و سپس نتیجه گیری لازم را به عمل آوریم.
از آنجا که طی قرن های گذشته ، کمبود یُد موجب ایجاد اختلالات غده ی تیرویید در صدها میلیون نفر از مردم دنیا شده بود به همین دلیل دو ماده کاندیدای اضافه کردن یُد شدند؛ یکی آب آشامیدنی و یکی هم نمک! چون هم ارزان قیمت بودند و هم به صورت روزانه توسط همه ی مردم دنیا مورد مصرف قرار می گرفتند. یُد خالص را می شد به آب آشامیدنی اضافه کرد اما برای اضافه کردن یُد به نمک نیاز به ترکیباتی بود که یک سری ویژگی های خاص داشته باشند. در جدول زیر تعدادی از مواد یُد داری که می شود آنها را به نمک طعام اضافه کرد آمده است:
.jpg)
با نگاهی به جدول بالا می توان دریافت که این مواد هر یک نکات مثبت و منفی خاص خود را دارند اما به طور شایع در بسیاری از کشورها فقط از دو ماده ی یدات پتاسیم(KIO۳) و یدید پتاسیم(KI) استفاده می شود. برای آشنایی با نوع ترکیب یُددار مورد استفاده در یُددار کردن نمک برخی کشورها به جدول زیر توجه فرمایید:
.jpg)
با نگاهی به دو جدول فوق الذکر می توانید به یکی از موارد دیگر در سخنان جناب آقای «روازاده» پی ببرید زیرا ایشان ادعا کرده که یُد موجود در نمک کشورهای اروپایی فقط ۲ پی پی ام(PPM) است در صورتی که با نگاهی به این جدول محرز می شود که هر کیلوگرم نمک در آلمان ۲۵ میلی گرم یُد دارد و این یعنی ۲۵ پی پی ام یا به تعبیر دیگر ۲۵ میکروگرم یُد در هر گرم نمک طعام!
با دقت بیشتر در جدول می توان فهمید که میزان یُد اضافه شده به هر کیلوگرم نمک طعام در نقاط مختلف دنیا با هم متفاوت است چرا که عوامل مختلفی در تخمین میزان یُد مورد نیاز افراد هر منطقه دخیل است که از آن میان می توان به سرانه ی مصرف نمک روزانه توسط افراد در منطقه ، میزان شیوع کمبود یُد در منطقه ، از بین رفتن یُد موجود در نمک بر اثر حمل و نقل و تاریخ ماندگاری نمک در فروشگاه ها اشاره کرد. به همین دلیل بسیار معقول است که میزان یُد اضافه شده به نمک در کشورهای مختلف با یکدیگر متفاوت باشد و نتوان یک استاندارد واحد را برای همه ی دنیا تعریف کرد.
حالا شما با توجه به اظهارات جناب آقای «روازاده» که اعتراف کرده نمک دریاچه ی ارومیه تنها ۱/۱ پی پی ام یدات دارد می توانید حدس بزنید که چه فاجعه ای با مصرف نمک دریا رخ خواهد داد!! ما حتی اگر فرض کنیم که مردم ایران مانند مردم آلمان و اندونزی به کمترین میزان یُد در میان مردم دنیا نیاز داشته باشند باز هم باید چیزی حدود ۷/۲۲ برابر مردم آلمان نمک مصرف کنند تا یُد مورد نیاز بدن شان تأمین شود. یعنی اگر یک آلمانی روزانه ۱۰ گرم نمک طعام بخورد یک ایرانی باید روزانه ۲۷۰ گرم نمک دریای نمایندگی های جناب آقای «روازاده» را نوش جان کند تا یُد مورد نیاز بدنش را دریافت نماید!
نکته ی ظریف دیگری که در این میان وجود دارد این است که درصد یُد موجود در ترکیبات یُددار نمک دریا نیز به هیچ وجه ۱۰۰درصد نیست و به علاوه عوامل بسیاری نیز می تواند باعث کاهش یُد موجود در نمک شود. به همین دلیل استفاده از یدید پتاسیم تنها در کشورهایی مانند کانادا و آمریکا که تکنولوژی بسته بندی بسیار بالایی دارند قابل توجیه است زیرا علی رغم قابلیت حلالیت بسیار بالا به شدت ناپایدار است و به راحتی بر اثر عوامل گوناگونی مانند رطوبت ، ناخالصی ، گرما و ... دچار اکسیداسیون می شود و از بین می رود. به همین دلیل در یُد دار کردن نمک همیشه این عوامل را لحاظ می نمایند تا در نهایت مقدار یُدی که در نمک باقی می ماند بتواند یُد مورد نیاز فرد مصرف کننده را تأمین کند.
شاید اغراق نباشد اگر بگویم که برنامه ی اضافه کردن یُد به نمک موفق ترین و ارزان قیمت ترین برنامه ی پیشگیری از یک بیماری در تاریخ پزشکی است و علی رغم همه ی این ها به دلیل شیوع فقر و عدم وجود منابع مالی در بسیاری از کشورهای فقیر جهان برای اضافه کردن یُد به نمک هنوز هم دو میلیارد نفر در سراسر دنیا از کمبود یُد رنج می برند و در کشور ما که این برنامه انجام شده تازه عده ای پیدا شده اند و می خواهند با خریدن نمک دریا به ثمن بخس و فروش آن در بازار به قیمتی حدود ده برابر قیمت اصلی یک شبه پولدار شوند!! پولدار شدنی که سرانجام به قیمت گسترش کم کاری تیرویید و شیوع گواتر در میان مردم کشورمان تمام خواهد شد!
حال ما به طریق مماشات با جناب آقای «روازاده» ، منکر تمامی اطلاعات مستند مذکور می شویم و بر خلاف بدیهی ترین اصول علمی ، می پذیریم که نمک دریا حاوی یُد کافی برای تأمین احتیاجات بدن هر ایرانی است. حال جای این سؤال باقی است که با توجه به سرازیر شدن فاضلاب های صنعتی حاوی مواد بسیار سمی به داخل رودخانه ها ، آیا درست است که ما نمک دریایی که سرشار از مواد سمی همچون جیوه و آرسنیک است را بدون تصفیه در حلق مردم بریزیم؟!
جناب آقای «روازاده» مطابق معمول برای اقناع مخاطب مذهبی ، از ذکر احادیث فاقد سند و مجعول نیز غفلت نکرده و در یکی از برنامه های رادیو قرآن درباره ی نمک چنین گفته است :
"... هنوز من در دنیا با اطلاعاتی که به دست آوردم ندیدم هیچ یک از متخصصین علوم این رشته... تغذیه... در مورد نمک این رو اشاره کنند که نمک کارش اصلاح کردن غذا باشه! ما یک حدیثی داریم که اون بار من اشاره کردم مجدد عرض می کنم خدمتتون که رسول خدا می فرماید که :«مثل الاصحابی کالملح لا یصلح الطعام الّا به!» نمی فرمایند که نمک بخورید چون نمک خوب است یا تمام این مطالبی که راجع به نمک کم و بیش از نظر علمی هم ما امروزه می شنویم این حدیث که مشترک بین اهل تشیّع و تسنّن هست نمی گه که حتما ً به این شکل مصرف بشود که ما شنیده ایم! تأکید بر این دارد که... رسول خدا می فرماید که نمک مثل خود من هستم که اصلاح می کنم اصحاب خودم رو!! نمک هم همچنین کاری می کنه برای غذا..."
شما را نمی دانم اما بنده ، بی اختیار به یاد آن ضرب المثل معروف افتادم که شنیدن آن شاید برای شما نیز خالی از لطف نباشد:
" یکی گفت : خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند که در مدینه آنان را گرگ درید . گفتند : خسن و خسین نبود ، حسن و حسین بود . هر سه نبود ، هر دو بود . دختر نبود ، پسر بود . مغاویه نبود ، معاویه بود. معاویه هم نبود ، علی (ع) بود . در مدینه گرگ آنها را نخورد بلکه امام حسن را زنش زهر داد ، امام حسین را هم شمر ملعون تو صحرای کربلا شهید کرد . آن کس را هم که گرگ خورد ، حضرت یوسف بود، آن هم در مدینه نبود ، در راه کنعان به مصر بود ، آن هم نخورد ، بلکه برادرهاش گفتند خورد که از اصل دروغ بود" .
حالا داستان ، داستان سخنان جناب آقای «روازاده» است که اولا ً حدیثی را به رسول خدا نسبت می دهد که از بیخ و بن جعلی است! ثانیا ً ادعا می کند که این حدیث مشترک بین شیعه و سنی است حال آنکه این حدیث جعلی فقط در کتب اهل سنّت درج شده و هیچ یک از محدّثین شیعه چنین حدیثی را نقل نکرده است! ثالثا ً متن اصلی حدیث جعلی نیز اینگونه نیست و ایشان حدیث جعلی را نیز جعلی تر می کنند! و رابعا ً برای همین متن غلط و نصفه نیمه هم ترجمه ای ابداع می نماید که بنای رفیع ادبیات عرب و عجم را به لرزه می افکند!
محض اطّلاع دوستان باید گفت که این حدیث در کتب مختلف اهل سنت مانند « تفسيرلباب التأويل في معاني التنزيل» معروف به تفسیر«خازن» نوشته ی «أبو الحسن علي بن محمد بن إبراهيم بن عمر الشيحي»آمده و متن اصلی آن به صورت زیر است:
"مثل اصحابی فی اُمتی کالملح فی الطعام لا یصلح الطعام الّا بالملح"
حالا شما این متن را با متن حدیثی که جناب حکیم ما نقل کرده اند مقایسه کنید تا بدانید که ایشان علاوه بر علوم رجال و درایه تا چه حد بر صرف و نحو عربی مسلط اند!
این حدیث جعلی در حقیقت از صنعت «تشبیه تمثیلی» سود جسته است که در علم بیان به نوعی از تشبیه اطلاق می گردد که وجه شبه آن از امور متعددی منتزع شده باشد. این شیوه ی بیانی در حدیث معروف و مستند"انت منی بمنزلة هارون من موسی..." و آیات و روایات دیگر نیز به کار رفته و به عنوان الگویی برای جعل احادیثی مانند حدیث نمک! سرلوحه ی جاعلان حدیث قرار گرفته است.گذشته از جعلی بودن حدیث طرز بیان متن حدیث توسط حکیم ما خیلی بامزه است و از آن بامزه تر ترجمه ی است که از حدیث فرموده اند.
جالب اینجاست که خود اهل سنّت این حدیث را جزء احادیث ضعیف طبقه بندی می کنند اما جناب حکیم ما که از گوجه فرنگی گرفته تا نمک یددار همه چیز را به چوب استعماری بودن می نوازد به خاطر اثبات سخنان غیر علمی خود در باب نمک به چنین حدیث ناروایی دست می یازد که هدف از جعل آن تنها تطهیر گناهان نابخشودنی عده ای از صحابی است که اسلام را از مسیر اصلی خویش منحرف کردند.
البته هنر ایشان تنها به ذکر احادیث جعلی برای اثبات سخنان غیرعلمی خلاصه نمی شود ، بلکه گاهی با استفاده از احساسات مذهبی مخاطبان سعی می کند اثبات کند که از روز ازل بین نمک و علی علیه السلام یک جور رابطه ی الهی وجود داشته است. به عنوان مثال ایشان در یکی از سخنرانی های خویش که اسناد تصویری آن موجود است چنین گفته است:
"نمک تو حروف ابجد عددش چنده؟ صد و ده! حضرت علی علیه السلام چنده؟صد و ده! ارتباطی حالا برید پیدا کنید! بزرگانی چون علامه حسن زاده ی آملی ها اینا رو می تونن بهتون بگن!"
من نمی دانم علامه حسن زاده ی آملی درباره این ارتباط نامعقول چه خواهند گفت اما خوب می دانم که «استاد مطهری» به شدت با چنین گزافه گویی هایی در پوشش دین مخالف بوده است.ایشان در کتاب «پانزده گفتار» در فصل لزوم تعظیم شعائر اسلامی فرموده اند:
"همچنین شعار عددی هم ما نداریم.یعنی یک عدد معین که از نظر اسلام ما باید برای آن احترام قائل باشیم.مثلاً کلمه ی مبارکه ی لااله الا الله به یک حساب ۱۳۵ است. اگر لام را مشدّد حساب کنیم می شود ۱۹۵.آیا عدد ۱۳۵ یا ۱۹۵ برای ما یک عدد مقدسی است؟نه! عدد۹۲ مساوی است با اسم مبارک محمد صلی الله علیه و آله و سلم. آیا عدد ۹۲ برای ما یک عدد مقدسی است؟ اگر ما یک جمعی تشکیل دادیم خوب است ۹۲ نفر باشد نه ۹۳ نفر و نه ۹۱ نفر؟ نه! عدد ۱۱۰ مساوی است با اسم مبارک علی علیه السلام آیا این عدد از نظر اسلام یک تقدسی دارد؟۱۱۰ با ۱۱۱ و با ۱۰۹ فرق می کند؟ نه اسلام از این بازی ها خوشش نمی آید.برای این جور چیزها یک حدیث ضعیف هم شما نمی توانید پیدا کنید!..."
اگر قرار باشد با استفاده از حساب ابجد غذایی نفی یا اثبات شود بنده هم می گویم عدد «دیزی» در حساب ابجد ۳۱ است و عدد «یزید» هم ۳۱!! بنابراین از امروز دیزی نخورید و اگر خواستید به ارتباط یزید و دیزی واقف شوید از بزرگانی چون علامه حسن زاده بپرسید!! آخر در کجای دنیای علم رسم است که از چنین استدلال های سخیفی برای اثبات یا نفی یک ماده ی غذایی استفاده شود؟ اگر قرار باشد که این گونه سخنان سخیف مبنای علم طب قرار گیرد که همه ی آزمایشگاه ها و دانشگاه ها را می بایست تعطیل کنند و بنشینند حروف ابجد میوه و سبزی را با نام پیامبران و امامان تطبیق بدهند!!!
ایشان متأسفانه در بسیاری از سخنرانی های خویش ، سخنانی را به خدا و قرآن و پیامبران نسبت می دهد که حتی فکر کردن به آن هم مو بر تن آدم سیخ می نماید و جالب اینجاست که بسیاری از این نسبت های عجیب در شهر قم و در حضور صدها طلبه ی معمّم و مکلّا مطرح شده است. به عنوان مثال به جمله ی زیر در باب اثبات فواید روغن کنجد توجه کنید:
" آقاجان! روغن کنجد! این علمی نیست؟ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر روغن کنجد خوردن! همین الان تمام صهیونیست ها چه یهودی های صهیونیست چه یهودی هایی که با صهیونیست ها مخالفن همه شون شما برید تو خونه هاشون روغن کنجد می خوردن..."
ایشان طوری با اعتماد به نفس و قاطعیت جملات فوق را بیان فرموده که گویی در مطبخ ۱۲۴۰۰۰ پیامبر ، آشپزی می کرده یا چه می دانم تمام پیامبران از نمایندگی های ایشان روغن کنجد می خریده اند! وقتی که ما هنوز نام ۱۰۰۰ نفر از پیامبران را نمی دانیم آخر چطور می توان چنین ادّعایی را در جهت بالا بردن فروش روغن کنجد بیان کرد؟ اگر قرار باشد آبروی دین اینگونه دستمایه ی کاسبی شود ، یک دنبه فروش هم فردا می آید و مدّعی می شود که پیامبران الهی همه از روغن دنبه استفاده می کرده اند زیرا یکی از شرایط پیامبری اشتغال به شغل چوپانی در دوره ای از عمر بوده و پیامبران از همان جا با فواید روغن دنبه آشنا شده اند!!!
ایشان پس از آنکه تمامی پیامبران الهی را به صورت یک جا ، روغن کنجد خور معرفی می کند به سراغ نبی مکرم جهان خلقت صلی الله علیه و آله و سلم می آید و از قول ایشان حدیث زیرا نقل می کند که بنده در مقام نقد آن تنها به سکوت بسنده می کنم:
"...کره بخورید تا چربی خونتون تنظیم شه! فرموده ی رسول خداست!!"
ادامه دارد...
*پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی
مأخذ:الف
برچسبها:
نمك دريا,
يد,
سرطان زا,
نمك درياچة ارومیه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:9  توسط روان
|
ایشان در تاریخ ۱۱/۲/۱۳۸۸ در سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه ی کرمانشاه ، در ضمن یک سخنرانی مالامال از جملات قصار درباره ی آنفلوآنزای مرغی نیز چنین فرموده است: "راجع به مرغ حضرت علی علیه السلام می فرماید مرغ خوک پرندگان است! ما مرغ نمی خوردیم!" حضرت حکیم در ادامه ی نقل این حدیث مجعول ، با ذکر خاطره ای از امام جمعه ی «رامسر» چنین می گوید: " برای چی مردم ما رو مرغ خور کردید؟ کی مرغ رو در این کشور..ا ین مرغ ماشینی رو وارد کرد که حالا نگران آنفلوآنزاش باشیم؟" در باب جعلی بودن احادیثی از قبیل حدیث مذکور در ادامه ی بحث ، دلایل عقلی و نقلی کافی ذکر خواهد شد اما جالب است که جناب آقای «دکتر روازاده» ، فکر می کند که منظور از واژه ی «مرغ» در نام بیماری «آنفلوآنزای مرغی» ، همین مرغ خانگی است و نمی داند که «مرغ» در اینجا به معنای مطلق پرنده است زیرا «آنفلوآنزای مرغی» ترجمه ی فارسی عبارت«avian influenza» می باشد و واژه ی «avian» از کلمه ی «avis» گرفته شده که در زبان لاتین به معنای «پرنده» است.
جناب دکتر «روازاده» در سخنان خویش ، قرآن را نیز از علم لدنّی خود بی نصیب نگذاشته و با اعتماد به نفسی قابل توجه در شهر قم و در حضور هزاران روحانی ادعایی عجیب در باره ی سوره ی جمعه مطرح کرده و چنین فرموده است: "...برنج! اون بیماری ای که بهش می گن بری بری مثل بربری می نویسن! اون بیماری به خاطر این اولین بار شناخته شد که ژاپنی ها تو یه سفر چند ماهه با کشتی که مسافرت می کردن فقط برنج خوردن ... یا چیزی نداشتن اون موقع بخورن... کم بوده غذا... قدیمه ها!... این برنج خالی فقط خوردن بدون سبوس! بدون چلتوکش! یا شلتوک! و چون یه ویتامینی هستش که داخل اون چلتوکش هست باید وارد این برنج بشه با برنج همراه باشه! این موضوع در سوره ی جمعه هم هست!اگر دوستان علاقه دارن برن توش بگردن پیدا می کنن! تو سوره ی جمعه تاکید شده روی این موضوع که گندم باید حتما ً با سبوسش باشه! بدون سبوس هر کی بخوره عین شمشیر بدون غلافه! وقتی وارد بدن می شه همه جاتون رو سوراخ می کنه!..." بنده که به سلامت قوّه ی باصره ی خویش یقین دارم اما علی ایّ حال ٍ اگر هر یک از خوانندگان اهل فضل ، حتی کلمه ی «گندم» را نیز در سوره ی جمعه مشاهده کرد بنده را خبر کند که برای دست بوسی به محضر ایشان شرفیاب گردم چه رسد به «سبوس گندم»!
مأخذ:
http://mojnia3.blogfa.com/post/246
برچسبها:
روازاده
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:14  توسط روان
|