ناروا از بعضى ها

ناروا همان حرفهاي نادرستي است كه درسته به خورد مردم ميدهند !

اقبال عوام به مدعیان طب سنتی!!!(قسمت دوم)


دکتر افشین احمدپور- پزشک و محقّق در حوزه ی طب سنّتی

به هیچ وجه گمان نکنید که داستان شارلاتانیسم طبی ، داستان امروز و دیروز است! این قصّه ، تاریخی دارد به قدمت جهالت و جهالت تاریخی دارد به قدمت بشریت! سند می خواهید؟ بفرمایید! حکیم «محمد بن زکریای رازی» نابغه ی پزشکی در کتاب «منصوری فی الطب» ، چنین فرموده است: (کلماتی که زیر آنها خط کشیده شده به لحاظ املایی یا دستوری غلط هستند که امید است جناب دکتر ابراهیم ذاکر در چاپ های بعدی نسبت به تصحیح این واژه ها اقدام فرماید.)

« لاف زنی این درمانگران بسیار است که یاد کردن همه ی آن از گسترده ی کتاب ما بیرون می باشد.ایشان بی باکانه و هدفمندانه به آزار مردم روی می آورند که برای آنان هیچ گونه پایانی ندارد.برخی از ایشان مدّعی بهبودی بیماری صرع هستند که با روش شکافتن سر به گونه ی چلیپا و سپس به بیرون آوردن چیزهایی که خود از پیش در آنجا گذاشته اند ، خودنمایی می کنند و کارآزمودگی و توانمندی خود را با دوز و کلک و در آوردن آن چیزها از شکاف به بیمار نشان دهند. ایشان با این گونه نمایش ها کارآزمودگی و توانمندی خود را به بیمار می نمایانند. برخی به آنها چنین به بیمار می نمایانند که از بینی او ، سام ابرص (چلپاسه ، وزغ بیابانی) بیرون کشیده اند. آن را به این گونه انجام می دهند که در بینی بیمار، تکه چوبی یا آهنی فرو کرده به دیواره ها می کشند تا خونریزی کند سپس از درون آن چیزهایی از پیش گذاشته را به شکل این جانور که برگرفته از رگ های جگر و شش می باشد ، بیرون می آورند. گروهی دیگر چنین می نمایانند که سپیدی چشم را به تندی درمان می کنند پس به درون چشم تکه آهنی را برده و آن زخمی کرده سپس با آن نیام نازک را لمس کرده و آن را از آنجا بیرون می آورند. برخی دیگر چنین وانمود می کنند که آب را از گوش می مکند پس لوله ای را به درون گوش فرستاده اندکی آب دهان خود را از راه لوله توی گوش ریخته با همان لوله آن را می مکند. گروهی دیگر کرمینه ای پدید آمده از پنیر را در گوش و یا در کنار ریشه ی دندان ها آسیا پنهان می کنند سپس آن را بیرون می آورند. دسته ای دیگر چنین وانمود می کنند که قورباغه از زیر زبان بیرون می آورند. آنجا را شکاف می دهند و توده ای را در آنجا می گذارند و سپس بیرون می آورند و یا تکه استخوانی را چندین روز نهان کرده و رها می کنند. این بسیاری از کارهایشان ایشان می باشد. گاهی سنگی را بیرون می آورند و چند تای دیگر را نیز نشان می دهند و به بیمار می باورانند که چندین سنگ را از آنجا بیرون آورده اند. گاهی بدون هیچ گونه وارسی پیشابدان می گویند سنگ دارد و در آنجا بی باکانه و بی دوراندیشی شکافی پدید می آورند و انگشت خود را در فرو می کنند اگر به سنگی برخورد کردند بیرون می آورند و چنانچه چیزی نبود در آن سنگی می گذارند ، سپس آن را بیرون در می آورند. بیرون کشیدن تکه ای از گوشت سالم که نشان دهنده ی بواسیر است با تردستی همیشگی انجام می دهند. و گاهی در مردم زخم های کهنه و ناسور واقعی بر جای می گذارند و برخی از ایشان مدّعی اند که وزی و مزی(حام) را از نرینه و دیگر جاهای تن بیرون می آورند جایگاه را شکاف می دهند یا بر روی سر نرینه یا جای مورد نظر لوله ای می گذارند سپس چندین بار آن را می مکند و از راه لوله با دهان خود چیزی را بدانجا می فرستند و از درون نرینه به تشتی می ریزند.گاهی برخی از ایشان همه ی بیماری های تن را یک جا گرد می آورند و از آنجا به بیرون می فرستند پس آنجا را که با کبیکج مالش داده و به خارش سختی وا داشته سپس پولی را برای بیرون آوردن بیماری هایی که در آن جا گرد آورده اند می خواهند و نشان می دهند چگونه بیماری ها را از آن جایگاه بیرون آورده اند و این هنگامی است که پول خود را دریافت می کنند جای خارش را با روغن مالش می دهند پس خارش خوب می گردد.برخی دیگر این گونه به باور مردم می رسانند که مو یا شیشه خورده اند ایشان پر پرنده ای را می گیرند و حالت بالا آوردن را در ایشان بر می انگیزند و آن در گلوی می فشرند و سپس چیزهای بسیاری از آن بیرون می آورند. آنها این گونه کارها را انجام می دهند تا بزرگی آسیب را به مردم نشان دهند. گاهی با این کار خود شخص را به سوی مرگ می کشانند. این کارها هنگامی از چشم انسان های فهمیده دور می مانند که این دانایان کوتاه بیایند و ساده نگری کنند و به آن شیادان بدگمان نشوند و رفتار آنها را باور نمایند.در حالی که اگر جستجوگری و پی گیری ایشان با چشم بدبینانه باشد نه از روی سادگی ، در این هنگام است که دروغ و گزافه گویی ها و پنهان کاری های آنها آشکار می گردد. نباید داروهایی تجویز شده ی ایشان را به کار برند زیرا ایشان مردمی بسیار را بدین گونه از میان برده اند.»

طرفه آنکه «رازی»  تنها به آشکار ساختن حقه بازی های شارلاتان ها در  این چند سطر از کتاب «منصوری فی الطب» توجّه نداشته ، بلکه آن گونه که از فهرست «ابوریحان بیرونی» بر می آید ، «رازی» سه رساله  در باب مراجعه ی عوام الناس به طبیبان دون پایه  و رها ساختن اطبّای فاضل نیز به نگارش در آورده که نام آنها مطابق فهرست «ابوریحان بیرونی» به شرح زیر است:

1-    در غرض هایی که دل بیشتر مردم را از پزشکان فاضل به طبیبان دون پایه متمایل می سازد.

2-    درعلّت آنکه برخی از مردم و عامه ی آنان پزشک را رها می کنند هر چند که ماهر باشد.

3-    درعلّت آنکه پزشکان نادان و عامه ی مردم و زنان بیش از پزشکان دانشمند توفیق می یابند.

البته حکایت حقه بازی شارلاتان ها را می توان در سفرنامه های ادوار مختلف تاریخی نیز مشاهده کرد. به عنوان مثال دکتر«پولاک» طبیب مخصوص ناصرالدین شاه در صفحه ی 409 سفرنامه ی خود به این موضوع چنین اشاره می کند:

" در جوار طبیبان ، بدیهی است که تعدادی از مدّعیان طبابت نیز در ایران روزگار می گذرانند. اینها در جامه ی درویش ، ملّا نما و سیّد ، مردم عامی زودباور را با ادّعای اینکه از مروارید ، یاقوت ، مرجان و زمرد داروهای مبهی و به اصطلاح قرص کمر تهیه می کنند می چاپند و به آنها معجون های به اصطلاح اصل ، تربت ، مهره  و طلسم را به قیمت های گزاف می فروشند. حال هر گاه اتّفاق بیفتد و مریضی در اثر مداوای آنان بمیرد به سرعت باد و برق ناپدید می گردند تا باز در شهری دیگر دکه ی کلاه برداری خود را باز کنند."

دکتر «پولاک» ، سپس به ذکر خاطره ای از یکی از این طبیب نمایان می پردازد و می گوید:

" چندین سال پیش درویشی از سرزمین های ترکمن نشین مجاور به تهران آمد که اصولا ً مشغله اش کیمیاگری بود اما ضمنا ً شهرت داده بود که از عهده ی علاج بیماری «سبل» هم بر می آید. چند بیمار چشم پیدا شدند که به معالجات او اعتقاد پیدا کردند. پس از آن که از کیسه ی هر یک چند تومانی بیرون کشید و به هر یک ضمانت کتبی داد که در صورت عدم موفقیت در معالجه ، هر یک از آنها حق دارد دست او را قطع کند. چنان از روی بی شعوری به چشم این بیچاره ها دست اندازی کرد که هر پنج تن در اثر چسبیدن پلک به مردمک نابینا شدند. این مصیبت دیدگان به اردشیرمیرزا حاکم شهر ، یکی از عموزادگان شاه ملتجی شدند. وی از من گواهی طبّی خواست و ضمنا ً یادآور شد که ملاحظه ی درویش را هم بکنم. من کوری واقعی شاکیان را گواهی کردم ولی در ضمن این را هم یادآور شدم که چون قبلا ً این بیماران را ندیده ام نمی توانم به ضرس قاطع بگویم که قبل از جراحی نابینا نبوده اند. در این جا بود که خان حاکم رأی سلیمانی خود را چنین صادر کرد: « چون امکان ندارد بتوان پنج بار دست متّهم را قطع کرد باید از این ماده ی قرارداد فیمابین به کلی صرف نظر کرد اما از طرف دیگر چن متّهم از سرزمینی می آید که ایران با آن دائما ً در جنگ است ، پس به وی تکلیف می شود که در مملکت خود به کار جراحی بپردازد ، چه پیش بینی می شود که میزان خسارتی که وی در آنجا به بار خواهد آورد کمتر از ویرانی و صدماتی که توسط قشون ایران ایجاد خواهد شد نخواهد بود.» و بدین وسیله این کلاه بردار را مرخّص کرد."

مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: شارلاتانيسم طبي, جهالت, خان حاكم, زكرياي رازي
+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:18  توسط روان  | 

اقبال عوام به مدعیان طب سنتی!!(قسمت اول)


دکتر افشین احمدپور- پزشک و محقّق در حوزه ی طب سنّتی

 از پی رد و قبول عامه خود را خر مساز          زآنکه نبود کار عامی جز خری یا خرخری  

   گاو  را  دارند  باور  در خدایی  عامیان           نوح   را   باور  ندارند  از  پی   پیغمبری  

برای تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر در سر بر آوردن قارچ مانند شارلاتان های مدّعی حکمت ، تنها بررسی گفته ها و نوشته های آنان  کافی نیست بلکه روی دیگر این سکّه ی قلب را نیز می بایستی در نظر داشت که همانا جهالت مردمانی است که با اعتماد به این افراد ، جان و مال خویش را در اختیار این جماعت حقّه باز یا دچار جهل مرکّب قرار می دهند.

اینکه می گویم حقّه باز یا دچار جهل مرکّب ، به این خاطر است که به فریب کار بودن همه ی آنانی که بدون آگاهی و علم کافی ، دم از طب و حکمت می زنند باور ندارم. برخی از این جماعت واقعا ً دچار جهل مرکّب اند ؛ یعنی نمی دانند و نمی دانند که نمی دانند که در این حالت به قول شاعر:

آن کس که نداند و نداند که نداند                 در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند

من خود زمانی گمان می کردم که همه ی مدّعیان طب سنّتی که مبانی این طب را علمی می خوانند و به محاق رفتن آن را نتیجه ی توطئه ی استعمار می دانند یک مشت حقّه باز و خر رنگ کن اند. اما در همان اوایل ورود به وادی نقد طب سنّتی با یکی از همین جماعت آشنا شدم که با خواندن چند جلد کتاب «سید جلال مصطفوی» و «سید عبداله احمدیه» و مرحوم «میرحیدر» و ... دچار توهّم آشنایی با طب سنّتی شده بود و با آنکه انسانی مذهبی و اهل نماز و روزه و حلال و حرام بود اما به خاطر همین جهل مرکّب ، گاهی ادّعاهایی می کرد و سخنانی می گفت که هر انسان عاقلی از آن سخنان و ادّعاها متعجّب می شد.

خوب به خاطر دارم که یک روز از من درخواست کرد که در کنار عکس «ابوعلی سینا» و «الکساندر فلمینگ» و « رابرت کُخ» و «لویی پاستور» ، یک عکس هم از حکیم دکتر فلانی به دیوار آویزان کنم!! زیرا معتقد بود که واجبی فروش مذکور ، کمتر از «پاستور» و «فلمینگ» به علم پزشکی خدمت نکرده است!!!! همچنین هر گاه که مرا می دید با شور و شوق وصف ناپذیری ، از آنچه که در صدا و سیما و فی مابین برنامه های آشپزی از حکمای همیشه در صحنه ی طب لعنتی شنیده بود سخن می گفت و از من نیز می خواست که در باب لاطائلات مذکور با او به بحث بنشینم! یا آنکه در باب ارتباط گروه های خونی و مزاج های ژنتیکی با او مباحثه ی علمی داشته باشم!

این جهل عمیق نه تنها دامن گیر پاره ای از مدّعیان طب سنّتی است بلکه بسیاری از عوام الناس نیز دچار این معضل لاینحل هستند  و همین جهالت توده ی مردم است که موجب پر و بال گرفتن مشتی شارلاتان بی سواد در حوزه ی طب شده است و گر نه چه معنی دارد که یک تعمیرکار موتور جت ، به ناگاه دم از کشف طب قرآنی بزند و یک فوق لیسانس مدیریت ، مدّعی درمان تومور مغزی با قطره ی نازیل بشود و یک واجبی فروش دوره گرد ، سخن از صهیونیستی بودن طب مدرن و ایضا ً شعر کودکانه ی اتل متل براند!

نه تنها توده ی عوام با مراجعه به شارلاتان ها و رونق دادن به دکّان های کاسبی شان ، درخت زقوم شارلاتانیسم را در این مملکت ریشه دار تر می کنند! بلکه حتی در میان خواص جامعه نیز ، همین تفکرات عوامانه و جاهلانه ریشه دوانده است.

شما اگر به طور دقیق به بررسی خاستگاه حکمای طب لعنتی توجه کنید مشاهده می نمایید که بسیاری از این افراد دارای پشتوانه های سیاسی محکمی هستند تا آنجا که حتی گاهی تریبون نماز جمعه ی یک شهر را در اختیار می گیرند تا از آن طریق نعل آهن و نمک دریای خود را تبلیغ نمایند یا در مؤسسه ی آموزشی امام خمینی و حوزه های علمیه و صدا و سیما بوق رایگان در اختیارشان نهاده می شود تا با پراکندن تخم جهل در میان جمعیتی که هیچ علمی نسبت به مبانی طب مدرن و سنّتی ندارند ، زمینه را برای رونق کسب و کار خویش و فریب دادن مردم از راه پنهان شدن در پشت سنگر دین فراهم نمایند.

اینکه من دم از جهالت عوام می زنم صرفا ً مقصودم از عوام ، مردم کوچه و بازار نیست! امروزه بسیاری از تحصیل کرده های ما نیز در زمره ی عوام الناس اند و استفاده از مدرک های دکترای فاقد پشتوانه ی علمی نمی تواند حضرات را از صف عوام خارج کند.

شما به جملات زیر دقّت کنید:

" همین الآن افرادی در ایران داریم که نبض رو می گیره از موی سر تا نوک پا رو براتون اسکن می کنه! خودم برای اینکه آزمایش کنم خودمو در اختیار دو نفر از این افراد قرار دادم! خوب خودم اشکالات خودم رو می دونم که چه خبره! دیدم قشنگ شروع کرد از بالا ، همینطوری لایه لایه اسکن کرد تا پایین! علتشم گفت! درستم گفت!"

به نظر شما این جملات قصار درباره ی حکمای سی تی اسکن سرخود! از زبان چه کسی صادر شده است؟ یک بقّال؟ یک لوله کش؟ یک میوه فروش؟ یک قصّاب؟ یک مقنّی؟ یک آبدارچی؟یک کشاورز؟

نه عزیزان! این جملات متعلّق به یکی از سیاست مداران همین مملکت است که هم مدرک دکتری دارد و هم رتبه ی دانشیاری و هم سابقه ی تدریس در دانشگاه! خودش هم مدّعی است که جزو نخبه گان کشور است و بر اساس همین توهّم ، در بسیاری از رشته ها و فنون ، نظر کارشناسی می دهد!

حال شما پیدا کنید واجبی فروش را! و تکنسین  موتور جت را! و از آنها بخواهید که در حوزه ی پزشکی یاوه گویی نکنند و حرف مفت نزنند!

دلیل این امر آن است که اغلب افرادی که در جامعه ی ما به عنوان قشر تحصیل کرده شناخته می شوند و معمولا ً به علت دارا بودن مدرک های تحصیلی پر طمطراق ، عهده دار امور می گردند افرادی جاهل هستند. استاد مجاهد «مرتضی مطهّری» در کتاب ارزشمند «تعلیم و تربیت در اسلام» با نگاهی دقیق به این مسأله ، چنین می فرماید:

" ... و لهذا شما می بینید که یک عالم ، مغزش جاهل است.عالم است ولی مغزش ، مغز جاهل است.عالم است یعنی خیلی چیزها را یاد گرفته ، خیلی اطّلاعات دارد ولی آنجا که شما مسأله ای خارج از حدود معلوماتش طرح می کنید می بینید که با یک عوام صد در صد عوام طرف هستید.آنجا که می رسد یک عوام مطلق از آب در می آید."

بنده به این سخن استاد «مطهّری» یقین کامل دارم زیرا تا کنون چه در حوزه ی پزشکی و چه در حوزه های دیگر صدها بار با چنین افرادی برخورد کرده ام. به عنوان مثال ، یک روز یکی از اعضای هیأت علمی دانشگاه رازی در رشته ی ادبیات عرب به حقیر مراجعه کرد که از همان مقاله نویسان زُبده بود و به محض آنکه در حین بحث متوجّه شد که حقیر در حال نگارش کتابی در نقد طب سنّتی هستم بلافاصله توصیه کرد که قبل از چاپ کتاب حتماً چند مقاله از آن استخراج کنم و در نشریات علمی مختلف به چاپ برسانم زیرا در آینده برای ارتقاء به درد خواهد خورد! خلاصه بحث بر سر نبوغ بوعلی بود که بنده به پاره ای از لاطائلات موجود در کتاب «القانون فی الطب» اشاره کردم و من جمله به خرافاتی که بوعلی درباره ی مار «باسلیقوس» به نگارش درآورده نیز گریزی زدم که بله! جناب بوعلی فرموده اند که هر پرنده ای که رو به روی لانه ی این مار قرار بگیرد از آسمان به زمین می افتد و هر حیوانی که صدای این مار را بشنود می میرد و هر انسانی که عصا یا نیزه اش را به بدن این مار بزند دچار مرگ می شود و از این دست خزعبلات!!! سخنان پرشور حقیر که تمام شد به ناگاه جناب آقای استاد دانشگاه با لبخندی ملیح و ایضا ً نگاهی همچون نگه کردن عاقل اندر سفیه رو به حقیر نمود و گفت: خوب آقای دکتر! واقعاً شاید چنین ماری هم در طبیعت وجود داشته اما هنوز کسی موفّق به کشف آن نشده باشد!! بعد هم برای کوبیدن میخ آخر بر تابوت شعور ، به مار کبرای تُف انداز(spitting cobra) که چندین قرن از کشف آن می گذرد و برای شکار طعمه از پاشیدن زهر تا فاصله ی دو متری استفاده می کند ، اشاره فرمود و با شور و هیجان خاصّی مدّعی شد که اخیراً ماری کشف شده که قادر است به سوی چشمان انسان ، تف بیندازد و او را نابینا کند!! بنده هم در حالی که خیلی دوست داشتم که مثل مار تُف انداز تفی به روی ایشان و ایضاً  به قبر پدر این دنیا بیندازم که به درازگوشانی همچون این مردک کرسی استادی دانشگاه مرحمت فرموده پاسخ دادم که بعله!!!

حال وقتی در جامعه ای ، قشر تحصیل کرده و حتی مسؤولین رده بالای کشوری اینقدر عوام هستند که دم از اسکن تمامی بدن با گرفتن نبض می زنند ، دیگر از اقشار دیگر جامعه چه توقّعی می توان داشت؟

وقتی که مردم دم به دقیقه در  هر شبکه و هر روز و هر ساعت ، شارلاتانی را می بینند که در صدا و سیما و تریبون های رسمی کشور مشغول یاوه گویی به نام علم است ، هرگز نمی توان انتظار داشت که چنین تبلیغات وسیعی در ذهن و دل مخاطب اثر نکند و کودک سه روزه ی مبتلا به زردی خود را برای حجامت پشت گوش به مطب حکیم دکتر فلانی نبرد!

ادامه دارد...

 مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: طب لعنتي, مدعي, احمدي نژاد, عوام
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ساعت 21:27  توسط روان  | 

طب لعنتی

دکتر افشین احمدپور- پزشک و محقّق در حوزه ی طب سنّتی
 

هوالطبیب

 

چو کاری بی فضول من بر آید                  مرا در وی سخن گفتن نشاید

وگر بینم  که نابینا  و چاه  است                اگر خاموش بنشینم  گناه است

ایرانی جماعت از هزار سال پیش تا کنون چه در قامت مُعَمّم و چه در کسوت مُکلّا و چه در زیّ مُقنّی همیشه در دو فن مدعی کرامت بوده است؛ فن طب و صناعت شعر!!! و عجبا که هنوز هم این رسم دیرینه ادامه دارد و اگر تا دیروز تنها قوم و خویش و در و همسایه از نبوغ خدادادی این اطبای طب نخوانده و این شاعران شعر نشنیده مستفید می شدند اما در این چند سال اخیر که تخم لقّ طب سنتی و شعر نو در دهان مردم افتاده آنقدر طبیب طب نخوانده و شاعر شعر نشنیده از زمین و آسمان می جوشد و می بارد که گویی رستاخیز طبابت و شاعری است!!

مقال شاعری بماند برای مجالی دیگر اما در این چند سال آنچه که به عنوان طب سنتی یا طب ایرانی اسلامی باب شده در حقیقت شارلاتانیزمی است که شاید جز در اروپای قرن نوزدهم در هیچ کجا نظیری برای آن دیده نشده و نمی شود و نخواهد شد!!

ادعای افزایش قد در بیست و پنج سالگی با کمک طب سنتی! ادعای تهیه ی مارگارین(کره گیاهی) از فاضلاب! ادعای مضر بودن چای به دلیل عدم هجوم الاغ ها به مزارع آن!! ادعای استخراج طب از قرآن!!! ادعای تهیه ی محیط کشت میکروب از شکلات خوراکی  و آبگوشت بزباش!! نقل احادیث جعلی درباره ی خواص نمک برای افزایش فروش نمک دریا!! دادن نسبت های کذب به قرآن و امامان و پیامبران برای ترغیب مردم به خرید روغن کنجد!! واقعی دانستن خرافاتی مانند "تول گیری" و "جا انداختن ناف"!! ادعای درمان زردی نوزادی با حجامت پشت گوش! چاپ کتاب درباره ی علوم دروغینی مانند عنبیه شناسی! سرقت نظریه ی ارتباط گروه های خونی و تغذیه از غربی ها و سنجاق کردن آن به مزاج شناسی!! ادعای سرطان زا بودن نمک یُد دار و فلوراید موجود در خمیردندان! ادعای انگلیسی بودن قند و شکر!! ادعای صهیونیستی بودن طب مدرن!! ادعای توطئه ی صهیونیستی برای از بین بردن مسلمانان با استفاده از مسموم کردن غذاها و میوه جات!! ادعای وجود آدمیان 320 ساله در زمان صفویه! ادعای تأمین نیاز مس بدن از طریق پخت و پز در ظروف مسی! ادعای عدم وجود کم خونی در گذشته به دلیل استفاده از نعل آهن و کفگیر چدن در غذا!! و صدها ادعای فریب کارانه و جاهلانه ی دیگر فقط مشتی از خروار شارلاتانیزم علمی  در چند سال اخیر است! و متأسفانه نه تنها فریاد اعتراضی در این چند ساله از حلقوم کسی بلند نشده بلکه تا آنجا که ممکن بوده تریبون های رسمی این کشور اعم از صدا و سیما و نماز جمعه و حوزه های علمیه و... مثل گوشت قربانی در اختیار حضرات آیات در حوزه ی طب سنتی قرار گرفته تا با سنجاق کردن احادیث جعلی به خرافه گویی هایی چون مزاج دموی و ... ، توهمات فردی خود را به نام ابوعلی سینا و زکریای رازی و خدا و پیغمبر ، حواله ی خلق الله کنند.

البته ادعای احاطه بر مبانی حکمت قدیم تنها در پزشکان و مهندسان خلاصه نمی شود بلکه در یک خیابان که طولش به زور به هزار متر می رسد اگر یک نانوایی سنگک و یک سالن بدنسازی و یک آبمیوه فروشی و یک ماست بندی و یک مرغ فروشی باشد که خیلی وقت ها نیست دست کم یک دو جین طبیب سنتی را می توان دید که که بدون داشتن کمترین دانشی در حوزه ی پزشکی و فقط بر اساس توهمات درونی و القائات بیرونی خود را بوعلی سینای زمان فرض کرده اند و با اجاره یک مغازه دوازده متری و پانصد هزارتومان جنس ناقابل به سرانگشت سحرآمیز حکمت بیماران صعب العلاج را با فوتی شفا می بخشند و با تکیه بر جهالت عوام کالانعام  هم به ریش خلق الله می خندند و هم به دانش پزشکی!!!

شاید عده ای ناآگاه گمان کنند که هدف از نوشتن این وجیزه تخریب وجهه طب سنتی است اما من به عنوان پزشکی که مدتی از نقد عمر را صرف مطالعه ی کتب حکمای بزرگی چون بوعلی و علی بن عباس مجوسی اهوازی و زکریای رازی و سید اسماعیل جرجانی و ... کرده و بیماران بسیاری را با تکیه بر نسخه های موجود در متون طب سنتی درمان نموده ام  نه تنها با طب سنتی مخالفتی ندارم بلکه یادگیری درمان های رایج در طب سنتی و آشنایی با ظرایف و لطایف پیراسته از خرافات و موهومات آن را بر هر طبیبی لازم و واجب می دانم اما آنچه که امروز در کشور ما به عنوان طب سنتی علم شده و عده ای کم سواد کاسب مآب  در  زیر آن سینه می زنند نه تنها هیچ رابطه ای با طب سنتی ندارد بلکه فرسنگ ها از اصول و مبانی طب سنتی به دور است و در بسیاری موارد نه تنها منفعتی عاید بیمار و جامعه نمی کند بلکه می تواند باعث به خطر افتادن سلامت بیماران و اتلاف وقت و هزینه ی آنان شود.

اینکه عده ای حکیم نمای کم سواد و پرمدعای سوداوی مزاج مبتلا به مالیخولیا افسار گسیخته از تریبون های رسمی و غیررسمی به طب مدرن حمله کنند و آن را ساخته و پرداخته ی تفکر صهیونیستی بدانند و دانشجویان پزشکی را مشتی "سوسول" بخوانند و هیچ کس هم متعرضشان نشود منطبق بر کدامین منطق است؟

اینکه عده ای نادان و شهرت طلب به خاطر جهل مرکب گمان کنند با حجامت و زالودرمانی و تغذیه می توانند تمامی بیماری های لاعلاج بشر را درمان کنند در کدام قاموس علمی محلی از اعراب دارد؟

اینکه عده ای با سوء استفاده از اسلام و دین بخواهند واجبی و روشور و سنگ پا و نمک تصفیه نشده را به چند برابر قیمت به مردم ناآگاه بفروشند در کدام کتاب الهی یا حدیث نبوی آمده است؟

من مطب برخی از این حضرات را از نزدیک دیده ام. بی حجابی و بی تقوایی و بی انصافی طوری بیداد می کند که انسان حیرت زده می ماند. آن وقت همین آدم دروغگوی حقه باز شهرت طلب که تا کنون میلیاردها تومان پول بی زبان بیماران ناآگاه را در کیسه ی طمع خود ریخته است در سخنرانی هایش دم از خدا و پیغمبر و دین می زند و با فحاشی به طب مدرن آن را دست پخت مشتی صهیونیست می داند!!!

وااسفا که حرف های بیاته شده ی شارلاتان های اروپایی که صدها بار تا کنون اشتباه بودنشان در محافل علمی و طبی به اثبات رسیده است امروز با چاشنی آیه و حدیث  در قالب نمک دریا و نعل آهن و قابلمه ی چدنی و ... به نام طب سنتی و طب اسلامی و طب قرآنی به خورد مردم داده می شود.

واغربتا که شب نخوابی های پاستور و فلمینگ و فداکاری های رابرت کخ و هزاران اندیشمند بزرگ دیگر که جان و مال و ناموسشان را وقف خدمت به بشریت کرده اند توطئه ای برنامه ریزی شده از جانب صهیونیسم لقب می گیرد!

وامصیبتا که در قرن بیست و یکم و در اوج رشد عقلانی بشر و در قرن ارتباطات و اینترنت مدعی می شوند که کره ی گیاهی از فاضلاب به دست می آید  و از هیچ گیاهی نمی توان مارگارین گرفت!!

واحیرتا که همه ی تریبون های دولتی و غیردولتی از نماز جمعه گرفته تا صدا و سیما در اختیار این جماعت است اما احدی مجال انتقاد نمی یابد. وقتی هم که قرار است نقدی صورت بگیرد بی اطلاع ترین آدم پزشکی مدرن را به صرف اینکه کت و شلوار مارک دار پوشیده و غبغب باب دندانی دارد می آورند تا با اطلاعات سطحی اش در باب طب قدیم مایه مضحکه خاص و عام گردد و به همه اثبات شود که جبهه ی مقابل این جماعت شارلاتان هنوز فرق صفرا و سودا را نمی دانند!!

بی شک اگر طب مدرن کامل تر از این بود شاید مجالی برای عرض اندام شیادان فراهم نمی شد اما علم پزشکی نیز یک علم تجربی و بشری است و حیاتش همراه با آزمایش و خطا است و عیب و نقصان.

علاوه ی بر این سیستم بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ما چنان ناکارآمد و بی در و پیکر و خرتوخر است که حتی اگر علم طب امروزی یک علم کامل بود باز هم آش همین آش بود و کاسه همین کاسه!!

علی ای حال ٍ در این آلونک مجازی و این وقت ضیق  سعی خواهم کرد که به فراخور توان خود و حوصله ی خوانندگان به بررسی علل و عوامل رشد سرطانی طب من درآوردی موسوم به طب سنتی و قرآنی و اسلامی در سال های اخیر بپردازم و پاره ای از ادعاهای حکیم نمایان بازار عکاظ طب را  به بوته ی نقد بگذارم. آنچه که به تدریج به دیوار این کلبه ی کوچک آویزان می شود به زودی در قالب کتابی به نام «طب لعنتی» روانه ی بازار نشر خواهد شد.البته این «به زودی» صرفا برای دلخوش کردن دشمنان شارلاتانیسم علمی است و گرنه   با وضعیت حاکم بر کشور ما انتظار نشر چنین کتبی با انتظار ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ارتباط  تنگاتنگی داشته و دارد و خواهد داشت!!!!

صد البته اگر چه دیگر مهر جاثلیق های کلیسای کاتولیک آنقدر اعتبار ندارد که گالیله را به پای گودال آتش بکشاند اما انتقاد در هر زمان و در هر مکان هزینه های خاصی را بر منتقد تحمیل می کند که امیدوارم خداوند صبر و توانی به این بنده ناتوان و حقیر عنایت بفرماید که سزاوار داغ و درفش ارباب قدرت و ثروت باشد.

 ادامه دارد...

مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: طب سنتي, طب لعنتی, شارلاتانیزم, حکیم نمای کم سواد
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ساعت 21:36  توسط روان  |