اقبال عوام به مدعیان طب سنتی!!!(قسمت دوم)
دکتر افشین احمدپور- پزشک و محقّق در حوزه ی طب سنّتی
به هیچ وجه گمان نکنید که داستان شارلاتانیسم طبی ، داستان امروز و دیروز است! این قصّه ، تاریخی دارد به قدمت جهالت و جهالت تاریخی دارد به قدمت بشریت! سند می خواهید؟ بفرمایید! حکیم «محمد بن زکریای رازی» نابغه ی پزشکی در کتاب «منصوری فی الطب» ، چنین فرموده است: (کلماتی که زیر آنها خط کشیده شده به لحاظ املایی یا دستوری غلط هستند که امید است جناب دکتر ابراهیم ذاکر در چاپ های بعدی نسبت به تصحیح این واژه ها اقدام فرماید.)
« لاف زنی این درمانگران بسیار است که یاد کردن همه ی آن از گسترده ی کتاب ما بیرون می باشد.ایشان بی باکانه و هدفمندانه به آزار مردم روی می آورند که برای آنان هیچ گونه پایانی ندارد.برخی از ایشان مدّعی بهبودی بیماری صرع هستند که با روش شکافتن سر به گونه ی چلیپا و سپس به بیرون آوردن چیزهایی که خود از پیش در آنجا گذاشته اند ، خودنمایی می کنند و کارآزمودگی و توانمندی خود را با دوز و کلک و در آوردن آن چیزها از شکاف به بیمار نشان دهند. ایشان با این گونه نمایش ها کارآزمودگی و توانمندی خود را به بیمار می نمایانند. برخی به آنها چنین به بیمار می نمایانند که از بینی او ، سام ابرص (چلپاسه ، وزغ بیابانی) بیرون کشیده اند. آن را به این گونه انجام می دهند که در بینی بیمار، تکه چوبی یا آهنی فرو کرده به دیواره ها می کشند تا خونریزی کند سپس از درون آن چیزهایی از پیش گذاشته را به شکل این جانور که برگرفته از رگ های جگر و شش می باشد ، بیرون می آورند. گروهی دیگر چنین می نمایانند که سپیدی چشم را به تندی درمان می کنند پس به درون چشم تکه آهنی را برده و آن زخمی کرده سپس با آن نیام نازک را لمس کرده و آن را از آنجا بیرون می آورند. برخی دیگر چنین وانمود می کنند که آب را از گوش می مکند پس لوله ای را به درون گوش فرستاده اندکی آب دهان خود را از راه لوله توی گوش ریخته با همان لوله آن را می مکند. گروهی دیگر کرمینه ای پدید آمده از پنیر را در گوش و یا در کنار ریشه ی دندان ها آسیا پنهان می کنند سپس آن را بیرون می آورند. دسته ای دیگر چنین وانمود می کنند که قورباغه از زیر زبان بیرون می آورند. آنجا را شکاف می دهند و توده ای را در آنجا می گذارند و سپس بیرون می آورند و یا تکه استخوانی را چندین روز نهان کرده و رها می کنند. این بسیاری از کارهایشان ایشان می باشد. گاهی سنگی را بیرون می آورند و چند تای دیگر را نیز نشان می دهند و به بیمار می باورانند که چندین سنگ را از آنجا بیرون آورده اند. گاهی بدون هیچ گونه وارسی پیشابدان می گویند سنگ دارد و در آنجا بی باکانه و بی دوراندیشی شکافی پدید می آورند و انگشت خود را در فرو می کنند اگر به سنگی برخورد کردند بیرون می آورند و چنانچه چیزی نبود در آن سنگی می گذارند ، سپس آن را بیرون در می آورند. بیرون کشیدن تکه ای از گوشت سالم که نشان دهنده ی بواسیر است با تردستی همیشگی انجام می دهند. و گاهی در مردم زخم های کهنه و ناسور واقعی بر جای می گذارند و برخی از ایشان مدّعی اند که وزی و مزی(حام) را از نرینه و دیگر جاهای تن بیرون می آورند جایگاه را شکاف می دهند یا بر روی سر نرینه یا جای مورد نظر لوله ای می گذارند سپس چندین بار آن را می مکند و از راه لوله با دهان خود چیزی را بدانجا می فرستند و از درون نرینه به تشتی می ریزند.گاهی برخی از ایشان همه ی بیماری های تن را یک جا گرد می آورند و از آنجا به بیرون می فرستند پس آنجا را که با کبیکج مالش داده و به خارش سختی وا داشته سپس پولی را برای بیرون آوردن بیماری هایی که در آن جا گرد آورده اند می خواهند و نشان می دهند چگونه بیماری ها را از آن جایگاه بیرون آورده اند و این هنگامی است که پول خود را دریافت می کنند جای خارش را با روغن مالش می دهند پس خارش خوب می گردد.برخی دیگر این گونه به باور مردم می رسانند که مو یا شیشه خورده اند ایشان پر پرنده ای را می گیرند و حالت بالا آوردن را در ایشان بر می انگیزند و آن در گلوی می فشرند و سپس چیزهای بسیاری از آن بیرون می آورند. آنها این گونه کارها را انجام می دهند تا بزرگی آسیب را به مردم نشان دهند. گاهی با این کار خود شخص را به سوی مرگ می کشانند. این کارها هنگامی از چشم انسان های فهمیده دور می مانند که این دانایان کوتاه بیایند و ساده نگری کنند و به آن شیادان بدگمان نشوند و رفتار آنها را باور نمایند.در حالی که اگر جستجوگری و پی گیری ایشان با چشم بدبینانه باشد نه از روی سادگی ، در این هنگام است که دروغ و گزافه گویی ها و پنهان کاری های آنها آشکار می گردد. نباید داروهایی تجویز شده ی ایشان را به کار برند زیرا ایشان مردمی بسیار را بدین گونه از میان برده اند.»
طرفه آنکه «رازی» تنها به آشکار ساختن حقه بازی های شارلاتان ها در این چند سطر از کتاب «منصوری فی الطب» توجّه نداشته ، بلکه آن گونه که از فهرست «ابوریحان بیرونی» بر می آید ، «رازی» سه رساله در باب مراجعه ی عوام الناس به طبیبان دون پایه و رها ساختن اطبّای فاضل نیز به نگارش در آورده که نام آنها مطابق فهرست «ابوریحان بیرونی» به شرح زیر است:
1- در غرض هایی که دل بیشتر مردم را از پزشکان فاضل به طبیبان دون پایه متمایل می سازد.
2- درعلّت آنکه برخی از مردم و عامه ی آنان پزشک را رها می کنند هر چند که ماهر باشد.
3- درعلّت آنکه پزشکان نادان و عامه ی مردم و زنان بیش از پزشکان دانشمند توفیق می یابند.
البته حکایت حقه بازی شارلاتان ها را می توان در سفرنامه های ادوار مختلف تاریخی نیز مشاهده کرد. به عنوان مثال دکتر«پولاک» طبیب مخصوص ناصرالدین شاه در صفحه ی 409 سفرنامه ی خود به این موضوع چنین اشاره می کند:
" در جوار طبیبان ، بدیهی است که تعدادی از مدّعیان طبابت نیز در ایران روزگار می گذرانند. اینها در جامه ی درویش ، ملّا نما و سیّد ، مردم عامی زودباور را با ادّعای اینکه از مروارید ، یاقوت ، مرجان و زمرد داروهای مبهی و به اصطلاح قرص کمر تهیه می کنند می چاپند و به آنها معجون های به اصطلاح اصل ، تربت ، مهره و طلسم را به قیمت های گزاف می فروشند. حال هر گاه اتّفاق بیفتد و مریضی در اثر مداوای آنان بمیرد به سرعت باد و برق ناپدید می گردند تا باز در شهری دیگر دکه ی کلاه برداری خود را باز کنند."
دکتر «پولاک» ، سپس به ذکر خاطره ای از یکی از این طبیب نمایان می پردازد و می گوید:
" چندین سال پیش درویشی از سرزمین های ترکمن نشین مجاور به تهران آمد که اصولا ً مشغله اش کیمیاگری بود اما ضمنا ً شهرت داده بود که از عهده ی علاج بیماری «سبل» هم بر می آید. چند بیمار چشم پیدا شدند که به معالجات او اعتقاد پیدا کردند. پس از آن که از کیسه ی هر یک چند تومانی بیرون کشید و به هر یک ضمانت کتبی داد که در صورت عدم موفقیت در معالجه ، هر یک از آنها حق دارد دست او را قطع کند. چنان از روی بی شعوری به چشم این بیچاره ها دست اندازی کرد که هر پنج تن در اثر چسبیدن پلک به مردمک نابینا شدند. این مصیبت دیدگان به اردشیرمیرزا حاکم شهر ، یکی از عموزادگان شاه ملتجی شدند. وی از من گواهی طبّی خواست و ضمنا ً یادآور شد که ملاحظه ی درویش را هم بکنم. من کوری واقعی شاکیان را گواهی کردم ولی در ضمن این را هم یادآور شدم که چون قبلا ً این بیماران را ندیده ام نمی توانم به ضرس قاطع بگویم که قبل از جراحی نابینا نبوده اند. در این جا بود که خان حاکم رأی سلیمانی خود را چنین صادر کرد: « چون امکان ندارد بتوان پنج بار دست متّهم را قطع کرد باید از این ماده ی قرارداد فیمابین به کلی صرف نظر کرد اما از طرف دیگر چن متّهم از سرزمینی می آید که ایران با آن دائما ً در جنگ است ، پس به وی تکلیف می شود که در مملکت خود به کار جراحی بپردازد ، چه پیش بینی می شود که میزان خسارتی که وی در آنجا به بار خواهد آورد کمتر از ویرانی و صدماتی که توسط قشون ایران ایجاد خواهد شد نخواهد بود.» و بدین وسیله این کلاه بردار را مرخّص کرد."
مأخذ: طب لعنتي
برچسبها: شارلاتانيسم طبي, جهالت, خان حاكم, زكرياي رازي