ناروا از بعضى ها

ناروا همان حرفهاي نادرستي است كه درسته به خورد مردم ميدهند !

نقدی بر دکتر! رضا منتظر(قسمت پنجم)


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

در لابلای مباحث مربوط به  جزء نگر بودن طب مدرن ، دکتر منتظر سرکی هم به دنیای میکروب ها می کشند و تلویحا ً تمام زحمات بزرگانی چون «لویی پاستور» و «رابرت کخ» را از بیخ و بن مردود اعلام می کنند و می گویند:

" می توان نتیجه گرفت که پیدایش و نابودی بیماری ها بیشتر تحت تأثیر عوامل محیطی مانند تغذیه ، مسکن ، شیوه ی زندگی و بهداشت بوده است.به این ترتیب آشکار می شود که در مهار بیماری های عفونی ، آنتی بیوتیک ها سهم به سزایی نداشته بلکه تصفیه ی آب آشامیدنی ، تعمیم (؟) فاضلاب ها، بهبود شرایط کار، سکونت و تغذیه ، خشکاندن مرداب ها و مصرف صابون ، قیچی و پنبه ی استریل شده به وسیله ی ماماها نقش اساسی را ایفا کرده است"

من با آنکه از نقطه نظر رعایت نکات دستوری و حذف فعل ها به قرینه ی لفظی و معنوی با این جمله و سایر جملات دکتر منتظر مشکل اساسی دارم اما با دیدگاه ایشان در این یک فقره موافقم. این ادعا که کشف آنتی بیوتیک عامل اصلی کاهش میزان بروز و شیوع بیماری های عفونی است یک نظر اغراق آمیز و ایضا ً نادرست است اما سخن بر سر آن است که اگر بزرگمردانی چون "لویی پاستور" تئوری میکروبی بودن علت بیماری ها را پایه ریزی نمی کردند آیا بشر می فهمید که باید از صابون استفاده کند یا آب را تصفیه نماید و هزاران اقدام پیشگیرانه ی دیگر که پاره ای از آنها توسط جناب دکتر منتظر برای بی ارزش کردن اقدامات پاستور مطرح شده اند!!؟ در ضمن چرا در زمان حاکمیت طب سنتی با آن دید به اصطلاح کل نگرش بیماری های عفونی هر از چند گاهی با اپیدمی های گسترده شهرها و روستاها را در می نوردیدند و هزاران هزار  نفر را به کام مرگ می فرستادند؟

ضمنا ً در دنیایی که به خاطر طغیان بشر همیشه بخش اعظم مردمان آن درگیر جنگ و فقر و بی عدالتی هستند و در پاره ای از نقاط از بدیهی ترین امکانات بهداشتی محروم اند آیا می توان انتظار داشت که هیچ کس ضعف دستگاه ایمنی نداشته باشد و به بیماری های میکروبی مبتلا نشود؟ در صورتی که پاسخ این سوال منفی است که قطعا ً منفی است پس چه راهی برای درمان اینگونه بیماران می ماند جز آنتی بیوتیک که بی شک یکی از دستاوردهای بزرگ پزشکی دیروز و داروسازی امروز است.

دکتر منتظر در ادامه ی بحث درباره جزء نگر بودن طب مدرن و آفات آن به جالب ترین بخش بحث یعنی اثبات کل نگر بودن طب سنتی می رسند. ایشان در صفحه ی 230 کتاب خود می نویسند:

"پزشکان طب اسلامی و سنتی با تقسیم بندی مزاج انسان به گرم ، سرد ، تر و خشک در صدد مداوای کلی بیمار بر می آمدند و تنها قلب ، کلیه یا درد یک عضو ملاک تعیین داروی آن ها نبود. یعنی برای کل بدن شأن مستقلی قائل بودند و اختلال اجزاء را ناشی از بر هم خوردن تعادل آن حقیقت کلی می دانستند"

سپس ایشان وارد بحث اخلاط شده و با ذکر احادیثی از پیامبر گرامی اسلام(صل ا.. علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین (صلوات ا.. علیهم اجمعین)  در باب اخلاط چهارگانه ، کل نگر بودن طب سنتی را ناشی از همین توجه به اخلاط می دانند.

از آنجا که بحث اخلاط و ارکان و امزجه بحثی مفصل تر است در باب آن در فصلی علی حده سخن خواهم راند اما به عنوان آخرین نکته باید به این موضوع اشاره کنم که حضرات حکمای جدیدالتأسیس علی رغم اینکه طب مدرن را یک طب استعماری می دانند و اهدافش را در جهت تأمین منافع صهیونیست می خوانند ولی به طور گسترده ای از دستاوردهای آن استفاده می کنند تا کچلی های کار طب سنتی را با آن لاپوشانی کنند. به عنوان مثال مفاهیمی مانند فشار خون اصولا ً از بیخ و بن در طب سنتی وجود ندارد چرا که اصولا ً در زمان سیطره ی این طب چیزی به نام دستگاه فشار خون وجود نداشته همچنان که چیزی به نام چربی خون وجود نداشته است.اما در کمال تعجب شما می بینید این حضرات که از صبح تا شب کارشان فحاشی به طب مدرن است جرأت نمی کنند که اعلام استقلال طلبی کنند و خود را از دستاوردهای طب مدرن بی نیاز بدانند! حالا بگذریم از معادل گذاری های احمقانه مانند منطبق دانستن بیماری "سلع" با بیماری "هوچکین" و تقسیم فشار خون به "گرم" و "سرد"!!!

کسی هم پیدا نمی شود که به این حضرات متوهم بگوید که شما اگر واقعاً به گفته هایتان اعتقاد دارید و مرد این کارید فقط یک ماه بدون آنکه سر سفره ی طب مدرن بنشینید و بلمبانید و نمک بخورید و نمکدان بشکنید از کمک های صهیونیستی و استعماری آن مانند امکانات آزمایشگاهی برای اندازه گیری قند و چربی و اسید اوریک و هورمون های تیروییدی و سونوگرافی و رادیولوژی استفاده نکنید تا همگان بدانند حکمای مزاج شناس خدانشناس که گاهی ادعا می کنند با یک نگاه بیماری فرد را تشخیص می دهند چند مرده حلاج اند و چگونه  در وحل می مانند!!!

ادامه دارد...

پی نوشت: نمردیم و به مدد سخنان گهربار جناب سعید کلاهی فهمیدیم که منظور قدما از عناصر اربعه همین آب و باد و خاک و آتش محسوس نبوده است بلکه آنها منظور دیگری داشته اند! از همین رو از آنجا که این آب و باد و خاک و آتش به آن آب و باد و خاک و آتش هیچ ربطی ندارد شما می توانید از این پس عناصر اربعه ی مد نظر قدما را چیز دیگری بنامید! مثلا ْ بگویید آش رشته و شیشلیک و دلمه و دیزی! یا چه می دانم بگویید چغندر  و موز و بلغم و شلغم!!!

پی نوشت دوم: همچنان منتظرم که جناب مقدس زاده ی عزیز بفرمایند که چگونه از یک عرض(گرمی) به وجود یک جوهر جسمانی سیال مرطوب(خلط) پی برده اند و به علاوه چگونه با آنکه گرمی یک کیف است که به واسطه ی حس لامسه درک می شود روش خود را غیرتجربی می دانند!!!

پی نوشت سوم: یک هفته ی پیش پس از ماه ها پیگری باخبر شدم که انتشار کتاب حقیر از طرف بخش مربوطه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی غیرمجاز اعلام شده است!البته فکر نکنید که خدای ناکرده حاوی عکس ران و سینه یا قیمت سکه و ارز بوده است! نه برادر! کتاب طب لعنتی حاصل دو سال زحمت شبانه روزی حقیر برای نقد حقه بازی ها و کژفهمی های مدعیان طب سنتی بود اما از آنجا که بالاخره در کشور ما عیب جویی کار خوبی نیست و فقط تملق و چاپلوسی و مداحی و دنبال ماشین دویدن کار پسندیده ای است کتاب حقیر غیرمجاز است و برای روح و روان ملت شهیدپرور ضرر دارد!!! ما که زن نگرفتیم به امید آنکه نسلمان منقرض شود و فرزندانمان سعادت زندگی در این سرزمین اسلامی را پیدا نکنند اما از نویسندگان و شاعران چاپلوس و سفرنامه نویس استدعا می کنم که هر چه سریع تر نسبت به جوجه کشی اقدام لازم را مبذول فرمایند چون اگر تخم و ترکه شان هم صفت مداحی را به صورت غالب از پدرشان به ارث برده باشند زندگی سراسر رفاه و سعادتی نصیبشان خواهد شد!!!!

مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: طب سنتي, طب كل نگر, فشار خون, چربي خون
+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ساعت 18:7  توسط روان  | 

نقدی بر دکتر!منتظر(قسمت چهارم)


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

یکی از افسانه سرایی های این روزهای حکمای جدیدالتاسیس ما اثبات تلاش صهیونیسم برای بیمار کردن مردم مسلمان ایران با جایگزین کردن طب مدرن به جای طب سنتی است. عده ای از این حضرات معتقدند که در زمان گذشته اصولا ً بیماری هایی مانند دیابت ، بیماری های روانی ، آسم ، سرطان و ... در ایران اصولا ً وجود نداشته و شیوع این بیماری ها از طرفی به خاطر ممنوعیت طب سنتی و سنت حسنه ی حجامت و از طرف دیگر به خاطر ورود طب مدرن به ایران در زمان قاجاریه بوده است. این توهم بامزه آنقدر رواج گسترده ای  یافته که در هر کجا که حکمای تازه متولد شده ی این حوزه ، منبری رفته یا کاغذپاره ای نوشته اند نقل مجلس و لب کلامشان همین بوده است.به عنوان مثال شخصی به نام «دکتر رضا منتظر» در صفحه ی 116 کتاب «طب اسلامی گنجینه ی تندرستی» پس از کلی آسمان و ریسمان کردن و چسباندن تیر و تخته چنین نتیجه گیری می کند:

" ملاحظه کردید که حذف طب سنتی بنا به اعتراف خود مورخین و پزشکان غربی حرکتی خزنده بوده که طی ده ها سال تلاش و برنامه ریزی بی وقفه به نتیجه رسیده است.حرکتی که جهت ان از بالا به پایین بود و ابتدا به شاهان و شاهزادگان نالایق و بی کفایت و سپس به پزشکان تحصیل کرده ی طب غربی و در نهایت به مردمی که قدر آنچه داشته را ندانستند منتقل شد."

تراژدی توهم توطئه فقط و فقط به نقش دسیسه های خیالی صهیونیسم در جایگزین کردن طب مدرن به جای طب سنتی در ایران بسنده نمی کند بلکه از بیخ و بن پیدایش طب مدرن یا شیمیایی را نیز نتیجه ی حسادت غربی ها به برتری علمی مسلمانان و حقه بازی های شیادی به نام «پاراسلسوس» می دانند. دکتر رضا منتظر در کتاب طب اسلامی گنجینه تندرستی در صفحه ی 88 پس از چندین صفحه قلم فرسایی در باب  احساس حقارت اروپاییان و متهم نمودن «پاراسلسوس» به شیادی و حقه بازی و بیسوادی می گوید:

" تعصبات مذهبی به عنوان یک عامل ریشه ای باعث شد تا اروپاییان به دنبال فرصت ایجاد شده ناشی از فتح قسطنطنیه طب یونان را جایگزین طب سنتی ایران کنند ولی از آنجایی که چنین رویکردی به دور از واقعیات علمی و در واقع از سر ناچاری بود و برتری طب سنتی ایران بر طب یونانی غیرقابل انکار می نمود منتظر فرصتی بودند که این نقطه ی ضعف را بپوشانند.ظهور پاراسلسوس و مطرح ساختن طب شیمیایی توسط وی که فکری نو بود باعث شد تا اروپا به کلی طب طبیعی اعم از مکتب بقراط و جالینوس و مکتب بوعلی و رازی را به کنار گذاشته و به سوی یک بدعت که همان طب شیمیایی بود روی آورد"

کاش جناب آقای دکتر منتظر کمی با زبان یونانی و فقه اللغة آشنا بود تا بداند که «پاراسلسوس» از دو کلمه ی «παρα» به معنای «فراتر» و «κελσος» که نام یکی از اندیشمندان بزرگ رومی است گرفته شده و این بیانگر اوج عظمت این مرد در میان اروپاییان است. حالا بگذریم که وی نه تنها به علت اشتغال پدرش به حرفه ی طبابت با پزشکی آشنایی کافی داشته بلکه مدرک پزشکی اش را از دانشگاه «Ferrara»  در ایتالیا اخذ کرده و در سال 1536 میلادی نیز کتابی به نام «Die grosse Wundartznei» در باب جراحی نوشته که به شدت مورد توجه بوده است. ضمنا ً یک فرد شیاد و بی سواد و حقه باز چگونه توانسته است یک تنه سیستمی با قدمت سه هزار سال را نابود کند؟ آیا ذکر چنین مطالب سخیفی بیش از آنکه بیانگر شیادی و بی سوادی این فرد باشد شاهدی بر سست بودن مبانی طب سنتی بوعلی سینایی نیست!!؟

آیا کسانی که چنین بی تأمل و تفکر آب به تاریخ علم می بندند و دلیل های دنبلانی اقامه می کنند ذره ای با خود نمی اندیشند که وقتی در دوران رنسانس بنیان بسیاری از علوم زیر و زبر می شود لاجرم پزشکی نیز نباید مستنثا بماند!!؟ آیا قدمت نجوم زمین محور بطلمیوسی کمتر از قدمت طب بوعلی سینایی است  که در دوران رنسانس ستون هایش فرو می ریزد و نجوم خورشید محور جایگزینش می گردد؟ یعنی ما اینقدر باید کوتاه فکر باشیم که وقوع انقلاب علمی را در رنسانس رها کنیم و در بین این همه پیغمبر بچسبیم به جرجیس!!!؟

صد البته وقتی تولید خودرو پیکان علت ابتلای میلیون ها ایرانی به «آسم» باشد دیگر تکلیف تاریخ علم روشن است!! اما سوال اینجاست که چرا حکمای نوظهور طب سنّتی  نمی خواهند حتی به اندازه ی یک درصد بپذیرند که طب سنتی به دلیل غیرعلمی بودن مبانی و ضعف های بنیانی اش دچار انحطاط شده و قافله را باخته است؟

عجبا که حضرات انتظار دارند طبی که طی پانصد سال حتی یک قدم از بوعلی سینا و رازی و جرجانی فراتر نرفته و حکمای دوران صفویه و قاجاریه اش هم دم به دقیقه می گویند شیخ اینچنین می فرماید و شیخ  آنچنان می فرماید!!! پابر جا بماند و تا قیام قیامت همچنان حرف همان باشد که شیخ می فرماید!

ادامه دارد...

پی نوشت نخست: جناب دکتر ولایتی چند شب پیش با اشاره به حجامت پشت گوش و نیز نعل آهن این موارد را بیانگر شارلاتانیزم دانست. بنده انتظار داشتم از این حضرات حقه باز صدایی شنیده شود اما مثل اینکه فقط وقتی حرفی به نفعشان باشد عر و تیز می کنند و  وقتی ماجرایی به ضررشان باشد حنّاق می گیرند!امیدوارم دوستان یادشان باشد که من بارها در قسمت نظرات درباره ی حجامت پشت گوش چه گفتم و امثال مقدس زاده و ... چه پاسخ دادند!

 مأخذ: طب لعنتي

برچسب‌ها: افسانه سرايي, توطئه ي صهيونيسم, بيمار كردن مردم مسلمان ايران, طب سنتي
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۱ساعت 22:31  توسط روان  | 

نقدی بر دکتر روازاده


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

سخنان عجیب روازاده درباره ی صهیونیستی بودن باکتری های تخمیرکننده ی ماست!!!

افسانه پردازی های جناب حکیم! دکتر! روازاده(عفی الله عنه)  در باب توطئه ی صهیونیست ها دامن باکتری های تخمیر کننده ی ماست را هم گرفته و ایشان در مکاشفات خود به این نتیجه رسیده اند که اصولا ً ماست بندی امروز نیز دسیسه ای استعماری است برای منقرض کردن نسل مسلمانان و ایرانیان و لذا ملّت باید منتظر بمانند تا حضرت حکیم یک روش غیر صهیونیستی برای ماست بندی ابداع نماید و توطئه ی کثیف صهیونیستی ماست بندی به روش جدید را خنثی بفرماید! ایشان در یکی از سخنرانی های بامزه ی خود چنین فرموده است:

"یه مثال کوچولو! براتون می زنم دلتون آتش بگیره! ببینید چه جوری از ما گرفتن!هفتاد میلیون جمعیت داریم تو این کشور! همه ی شهرها و روستاها رو برید زیر و رو کنید! اگر توانستین یک نمونه پیدا کنید که شیر گاو محلی رو بدید به یک فردی بگید اینو برای من ماست بزن بدون اینکه از این ماستای همسایه یا مایع خارجی استفاده کنی! اگه تونست! علم ماست زدن واقعی رو از ما گرفتن! با چی ماست می زدن نیست! اگر کسی تونست اینو پیدا کنه بزرگترین خدمتو به جامعه کرده! ما میایم اون مایه رو می گیریم برای همه پخش می کنیم تو این ماست بندی ها! می گیم از این استفاده کنید! چون این مایه ای که آوردن زدن باکتری خاصیه! دو نوع باکتریه اینو صهیونیستا انتخاب کردن! همین دو نوع رو! گفتن با این دو تا باید ماست زده بشه! این باکتری می ره تو این ماستا تکثیر می شه و شما اونو می خورید! اون ماستی رو که ابوعلی سیناها نظر بهش داشتن اون ماست نیست! همه رو از بین بردن..."

از آنجا که تاریخچه ی ماست به هزاران سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد ، کسی به درستی نمی داند نخستین ماست چگونه و در چه شرایطی به دست آمده است اما به احتمال قوی ، محل تولید نخستین ماست در ناحیه ی آسیای مرکزی بوده است. آسیای مرکزی ناحیه ای از آسیا است که از شرق به چین ، از غرب به دریای خزر ، از جنوب به افغانستان و از شمال به روسیه ختم می شود.امروزه کشورهای  ازبکستان ، قرقیزستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و قزاقستان بخش اعظمی از آسیای مرکزی را تشکل داده اند اما بخش هایی از مغولستان ، ایران ، افغانستان ، پاکستان و چین نیز در زمره ی نواحی موسوم به آسیای مرکزی قرار می گیرند. اینجانب به دو دلیل معتقدم که این ماده ی غذایی ارزشمند به دست مردمان آسیای مرکزی تهیه شده و مورد استفاده قرار می گرفته است. نخستین دلیل این است که اصولا ً واژه ی «yoghurt» در انگلیسی ، واژه ی «yogur»  در اسپانیایی ، واژه ی «γιαουρτι»  در یونانی ، واژه ی«yaourt» در فرانسوی و ... همگی از ریشه ی مشترک «جغرات» که واژه ای است سمرقندی مشتق شده اند و سمرقند در جنوب آسیای مرکزی و تاجیکستان فعلی واقع شده است. دلیل دوم این است که مردمان آسیای مرکزی نظر به عدم مساعد بودن خاک برای کشاورزی بیشتر غذای خود را از طریق پرورش دام تأمین می کرده اند.

درباره ی روش تهیه ی ماست به دست ایرانیان قدیم نیز باید گفت که اصولا ً هیچ گیاهی برای تهیه ی ماست کاربردی نداشته و ندارد چرا که ماست یک محصول تخمیری است و از تخمیر شیر به دست باکتری های تخمیر کننده ی لاکتوز به دست می آید.به همین علت بسیاری از کارشناسان معتقدند که پیدایش ماست یک رویداد کاملا ً تصادفی بوده است. احتمالی که بیش از همه در این میان قوت دارد این است که با توجه به ریختن شیر در پوست حیواناتی مانند بُز احتمالا ً باکتری های تخمیر کننده ی موجود در لایه ی درونی پوست بُز ، شیر را تخمیر کرده و موجب پیدایش اولین ماست در دنیا شده اند.پس از آن هم آرام آرام بر اثر تجربه و خطا بشر دریافته است که می تواند با اضافه کردن مقداری ماست به شیر مجددا ً ماست تهیه کند.

دوستان توجه کنند که کارکرد علم کشف قوانین حاکم بر طبیعت است و نه ابداع قانون!! لذا باکتری هایی که امروزه موجب تخمیر شیر و تهیه ی ماست می شوند هزاران سال است که شیر را تخمیر کرده و آن را به ماست تبدیل می کنند و تنها کاری که بشر امروزی انجام داده این است که این باکتری ها را کشف و نامگذاری نموده است. به عنوان مثال یکی از باکتری های تخیمر کننده ی شیر نوعی باکتری به نام «Lactobacillus bulgaricus» است که در سال 1905 به دست یک میکروب شناس و پزشک بلغارستانی به نام «Stamen Grigorov» در آزمایشگاهی در کشور اتریش کشف گردید و این باکتری به افتخار این دانشمند به نام زادگاه وی یعنی کشور بلغارستان نامیده شد.

البته برای هزارمین بار از شاگردان ایشان درخواست عاجزانه دارم که از حضرت استاد! برای پاسخ گویی به این نقدهای غیرعلمی! تقاضای پاسخ گویی نداشته باشند زیرا به احتمال زیاد حضرت حکیم!دکتر! روازاده این بار هم چنین خواهد فرمود:

" بنده در شهر مقدّس قم در محضر علما و فضلای حوزه ی علمیه یک سخن حکیمانه ای درباره ی ماست بیان کردم که باز هم توسط یک پزشک صهیونیست مورد تمسخر واقع شده! البته وقتی بنده قدم در این راه گذاشتم می دونستم که دشمن عده ای رو اجیر می کنه که منو بزنن! ولی بنده از همین جا اعلام می کنم که من سرباز ولایت هستم!!! با این حرف ها از میدان بیرون نمی رم! بنده تا پای جان در دفاع از طب اسلامی و چای مورد تأیید ائمه ی معصومین و واجبی مورد تأیید انبیای بنی اسرائیل ایستادم! ما انقلاب نکردیم که اجازه بدیم مشتی بچه سوسول پزشک بشن طب اسلامی رو مسخره کنن!!! به هر صورت خیلی از بزرگان به بنده زنگ زدن گفتن آقا جواب این پزشک صهیونیست رو نده! ما خودمون چند تا از بچه ها رو می فرستیم مطبش رو پیدا کنن یه کتک مفصّلی بهش بزنن قربة الی الله! اما بنده به خاطر آگاهی بخشی به عموم مردم و آشنا کردن مسلمانان سراسر جهان با توطئه ی صهیونیسم مجبورم اصل این قضیه ی مسموم کردن ماست رو هم بگم چون ممکنه بعضی از مردم تحت تأثیر سخنان این پزشک غرب زده قرار بگیرن!! ببینید عزیزان! بنده رفتم از یه چوپان صد و سی ساله پرسیدم این قضیه رو! فهمیدم که در قدیم اصلا ً ماست وجود نداشته! مردم فقط شیر می خوردن! تا اینکه ماجرای قربانی کردن حضرت اسماعیل علیه السلام پیش می آد! البته یک نکته ی ظریفی اینجا باید بگم قبل از اینکه اصل ماجرا رو بگم! اون هم اینکه کارد حضرت ابراهیم جنسش از چدن بود! چون چدن از خودش یون آهن رها می کنه! البته اینکه این قضیه ی چه ربطی داشت باید ربطش رو از بزرگانی مثل علامه حسن زاده ی آملی باید بپرسید!!!خلاصه حضرت ابراهیم علیه السلام قصد داشت با کارد چدنی سر حضرت اسماعیل علیه السلام رو ببره که یک دفعه خداوند یک قوچی فرستاد! البته چون تاریخ رو صهیونیست ها نوشتن اینجا نگفتن که این قوچ چه قوچی بود!!! چون اگه می گفتن نمی تونستن ماست های ما رو مسموم کنن!! اون چوپان صد و سی ساله گفت که پستان این قوچ چهار منظوره بوده! یعنی از هر پستانکش یه جور لبنیات خارج می شده! مثلا ً از یکی شیرسه درصد چربی و از یکی دوغ آبعلی و از اون یکی هم ماست!!! بعد حضرت این ماست رو می گیره می ده به مردم که بزنن تو شیر و ماست تولید کنن! ولی بعد صهیونیست ها اومدن این ماست رو از بین بردن! تمام بُزهایی هم که از نسل قوچ حضرت ابراهیم علیه السلام بود رو به اسرائیل منتقل کردن! بعد دو جور باکتری هم آوردن زدن تو شیر مردم همه ی شیرها رو فاسد کردن!! البته تا همین زمان رضاخان  از این ماست اصیل ایرانی که مایه ی اون از پستان قوچ حضرت ابراهیم علیه السلام تهیه شده بود وجود داشت و مردم به این ماست می گفتن ماست اسماعیلیزه!!ولی انگلیسی ها اومدن یک لغتی ساختن به اسم پاستوریزه و هموژنیزه!!..."

مأخذ: طب لعنتي

برچسب‌ها: روازاده, تخمير ماست, yoghurt, توطئه ي صهيونيستي
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱ساعت 12:13  توسط روان  | 

نقدی بر دکتر! منتظر و کتاب طب اسلامی گنجینه سلامتی(قسمت سوم)


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

دکتر منتظر همچنین در بخشی از کتاب خود مدعی شده اند که طب جدید توّهم مالکیت بر حیات و مرگ انسان ها را دارد و به همین دلیل است که «سقط جنین» و «اتانازی»(Euthanasia) در برخی کشورها قانونی اعلام شده است!!

اینکه قانونی شدن این دو مقوله ی خلاف اخلاق پزشکی از طرف دستگاه های قانون گذاری و سیاست مداران برخی کشورها چه دخلی به طب مدرن دارد را باید از خود جناب منتظر پرسید که احتمالا ً فرق علم را از سیاست و قوه ی قانونگذاری تمیز می دهند اما سخن اینجاست که بر فرض مثال هم اکنون در این کشورها طب سنتی رایج بود!! آیا اگر قانون گذاران این کشورها قانون سقط جنین و اتانازی را تصویب می کردند ما باید تقصیر را به گردن طب سنتی می انداختیم!!؟ اگر اینگونه باشد که باید گناه کشتار مردم هیروشیما و ناکازاکی را نیز به گردن علم فیزیک و شیمی انداخت زیرا اگر این دو علم نبودند هرگز سلاح هسته ای و هیدروژنی تولید نمی شد!! علوم مختلف فی حد ذاته نسبت یکسانی با خوبی و بدی دارند و فی نفسه نمی توان علمی را به خودی خود خیر یا شر دانست بلکه این تنها آدمیان اند که از علم می توانند در راه نیک و بد استفاده کنند و این مطلب مربوط به دیروز و امروز نیست و چندین قرن است که بزرگان فرهنگ ما به صد زبان چنین آفتی را برای تمامی علوم گوشزد کرده اند.فی المثل مولوی می فرماید:

تیغ دادن در کف زنگی مست         به که آید علم ناکس را به دست

جزء نگر بودن پزشکی ایراد دیگری است که دکتر منتظر با آب و تاب فراوان از آن سخن گفته اند. البته دکتر منتظر در کتابشان یک خط در میان سخن خود را نقض کرده و یکی به نعل کوبیده اند و یکی به میخ! یعنی از یک طرف تخصصی شدن را مذموم دانسته و از طرف دیگر فرموده اند که در شرایط فعلی تخصصی شدن را نفی نمی کنند! و مشکلشان فقط با جزء نگری بی حدّ و حصر تخصص هاست. این سخن دکتر منتظر از آنجا که به لحاظ فلسفی مستلزم دور است یک سخن باطل است زیرا ایشان از یک سو تخصصی شدن را موجب جزء نگری می دانند و از سوی دیگر جزء نگری را عامل تخصصی شدن!!

یعنی ابتدا در صفحه ی 215 کتاب خود جزء نگری طب مدرن را عامل تخصصی شدن می دانند و می نویسند:

"پیشرفت روزافزون علم پزشکی در جهت جزء نگری و میکروسکوپی شدن آن باعث شده تا روز به روز بر تعداد تخصص ها افزوده شود"

سپس با ذکر شواهد و قرائنی تخصصی شدن پزشکی را یک معضل بر می شمرد و در صفحه ی 216 کتاب خود می نویسد:

"تخصصی شدن پزشکی و انجام مشاورات مختلف در اورژانس ها بیشتر فاجعه آفرین می شود ..."

سپس در مطلبی متناقض با آنچه که پیش از این گفته بود و جزء نگری را موجب افزایش تعداد تخصص ها دانسته بود می فرماید:

"ما در شرایط فعلی لزوم تخصص های مختلف در پزشکی را نفی نمی کنیم.بحث ما این است که این تخصصی شدن ما را از کلیّت وجود فرد که احاطه و تأثیر کامل بر عملکرد اجزاء و حتی ژن های او دارد غافل کرده است"

مشاهده می کنید که ایشان در یک تسلسل باطل در یک صفحه جزء نگر بودن طب مدرن را عامل ایجاد تخصص های گوناگون می داند و در صفحه ای دیگر تخصص های گوناگون را علت جزء نگر شدن پزشکی مدرن می خواند!! و سرانجام در این برزخ بی منطقی و آشفته گویی به ناگاه سر از ناکجاآباد دیگری در می آورد و می نویسد:

"حاصل بحث اینکه تخصصی شدن تا آنجا که ناشی از تحقیق و جستجو در مبانی علوم باشد ناگزیر و مطلوب است ولی وقتی ناشی از جزء نگری بی حدّ و حصر بوده تا جایی که بخواهیم خرابی کل را با تغییر در اجزاء اصلاح کنیم مطرود است"

مشاهده می فرمایید که در این گفتار سراسر تناقض سرانجام مشخص نمی شود که بالاخره علت ایجاد تخصص های گوناگون در پزشکی چیست و آیا این تعدد مطلوب است یا خیر؟

علی ای حالٍ گویی دکتر منتظر انتظار دارند که با این همه پیشرفت در علم پزشکی و حجم عظیم اطلاعات هنوز هم مثل دوران جالینوس یک نفر همه فن حریف باشد و هم بواسیر را درمان کند و هم پیوند قرنیه انجام بدهد و هم ضماد ضد برص بسازد!! صد البته این ایرادی نیست که نخستین بار از سوی دکتر منتظر و دوستانشان کشف شده باشد! خوانندگانی که با زبان انگلیسی آشنایی کافی دارند با مراجعه به ابتدای فصول مربوط به معاینات قلبی در کتاب هاریسون خواهند دید که در آنجا نویسندگان تخصصی شدن علم پزشکی را یکی از معضلات این رشته دانسته اند و چندین دلیل نیز برای این امر اقامه کرده اند اما سخن اینجاست که طب مدرن با پیشرفت خارق العاده ای که در سالیان اخیر کرده و حجم روزافزون اطلاعاتی که بر آن اضافه شده اصولاً هیچ چاره ای غیر از تخصصی شدن نداشته است و این سرنوشت محتوم تمامی علوم بشری حتی در حوزه ی فقه و اصول است .

البته سخنان جناب آقای دکتر «منتظر» ریشه در افکار استاد ایشان جناب آقای «خیراندیش» دارد که علی رغم عدم آشنایی با طب مدرن و ایضا ً طب سنّتی ، به معاینه و درمان بیماران و از جمله بیماران مبتلا به سرطان و سایر بیماری های کشنده اشتغال دارند. ایشان در یکی از جلسات مزاج شناسی دوره ی 129 مؤسسه ی تحقیقات حجامت درباره ی تخصّصی شدن رشته های پزشکی چنین فرموده اند:

" دی وی تی(DVT) جلوه ی دیگری است از انسداد سوداوی! عرض کنم که غیر پزشکان نرن رو این درمان ها! کار سختیه! این کلماتی که راجع به سودا گفتیم همش بیمارستانیه! یعنی اگر ما هم بخوایم اجرا بکنیم در طب سنتی هم باید بیمارستان داشته باشیم! عارضه هایی می ده همون موقع باید درمان کنیم ولی اطّلاع رسانیه! موضع اطّلاع رسانی موضع عریانه! من رسمی ندارم که اطّلاعات پنهان رو طبقه بندی بکنم بسته بندی بکنم که این رو بعدا ً می گم! همین طوری می گیم! ولی داشته باشید تا برسونید به افراد دیگه! اینا بحث های فنّی طب سنّتی است! بحث فوق العادّه فنی است! دوستانی که کار کردن در این زمینه می دونن که این بحث چقدر اهمّیت داره! اصلا ً به خاطر اینکه این چیزها رو نفهمیدن رفتن تخصّص درست کردن! این چیزها اصلا ً تخصّص نمی خواد همینطوری کار می کنه دیگه! من هرگاه خواستم یه بیماری دی وی تی(DVT) رو تو مطب درمان کنم هر کی دورم بوده فرار کرده! چون می دونه اگه آمبولی بده بره تو ریه می میره! متوجّه شدید؟ پس به خاطر بسپرید! می خوایم بدونید که درمان داره! حالا محیطی باید آماده باشه!"

البته بنده با رویکرد فعلی مردمان جامعه که برای کوچکترین بیماری سراغ متخصّصین و فق تخصّص ها را می گیرند شدیدا ً مخالفم زیرا افراد متخصّص متأسفانه پس از مدتی دچار دید تونلی شده و به علّت فاصله گرفتن از طب عمومی ، به تدریج بسیاری از بیماری های غیرمرتبط با تخصّص خود را فراموش می کنند و با کمال تأسف شجاعت آن را نیز ندارند که از فعل «نمی دانم» کوچکترین استفاده ای بفرمایند! لذا بنده بارها بیمارانی را معاینه کرده ام که به خاطر همین آفت فراگیر تا مرز یک جرّاحی غیرضروری پیش رفته اند.

اما علی رغم همه ی این اشکالات ، وجود تخصّص های گوناگون یک ضرورت اجتناب ناپذیر در پزشکی بوده است زیرا با گسترش شگفت آور این علم دیگر هرگز یک نفر به تنهایی نخواهد توانست که در همه ی حوزه های پزشکی صاحب نظر باشد. علی الخصوص اگر قرار است که یک بیمار مبتلا به بیماری مرگبار «DVT» مورد درمان قرار گیرد، به جهت حفظ جان و مال مسلمین هم که شده ، بهتر است که  به جای امثال جناب آقای «خیراندیش» ، یک متخصّص به درمان بیمار مذکور اقدام نماید. 

 در اینجا برای روشن شدن ذهن دوستان توضیح مبسوط تر این مطلب را از زبان استاد مرتضی مطهری و به نقل از کتاب ده گفتار نقل می نمایم:

" در اینجا من پیشنهادی دارم که برای پیشرفت و ترقی فقه ما بسیار مفید است . این را قبلا مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی اعلی الله‏ مقامه فرموده‏اند و من پیشنهاد ایشان را عرض می‏کنم . ایشان گفته بودند چه لزومی دارد که مردم در همه مسائل از یک نفر تقلید کنند . بهتر این است که قسمتهای تخصصی در فقه قرار دهند ، یعنی هر دسته‏ای‏ بعد از آنکه یک دوره فقه عمومی را دیدند و اطلاع پیدا کردند تخصص خود را در یک قسمت معین قرار دهند و مردم هم در همان قسمت تخصصی از آنها تقلید کنند ، مثلا بعضی رشته تخصصی خود را عبادات قرار دهند و بعضی‏ معاملات و بعضی سیاسات و بعضی احکام ( احکام به اصطلاح فقه ) ، همانطوری‏ که در طب این کار شده و رشته‏های تخصصی پیش آمده ، هر دسته‏ای متخصص یک‏ رشته از رشته‏های پزشکی هستند ، بعضی متخصص قلب می‏باشند ، بعضی متخصص‏ چشم ، بعضی متخصص گوش و حلق و بینی و بعضی متخصص چیز دیگر . اگر این‏ کار بشود هر کسی بهتر می‏تواند تحقیق کند در قسمت خودش . گمان می‏کنم در کتاب ” الکلام یجر الکلام ” تألیف آقای سید احمد زنجانی سلمه الله این‏ مطلب از قول ایشان چاپ شده.این پیشنهاد بسیار پیشنهاد خوبی است ، و من اضافه می‏کنم که احتیاج‏ به تقسیم کار در فقه و به وجود آمدن رشته‏های تخصصی در فقاهت ، از صد سال‏ پیش به این طرف ضرورت پیدا کرده و در وضع موجود یا باید فقهاء این‏ زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگیرند و متوقف سازند و یا به این پیشنهاد تسلیم شوند. زیرا تقسیم کار در علوم ، هم معلول تکامل علوم است و هم علت آن ، یعنی علوم تدریجا رشد می‏کنند تا می‏رسند به حدی که از عهده یک نفر تحقیق‏ در همه مسائل آنها ممکن نیست ، ناچار باید تقسیم بشود و رشته‏های تخصصی‏ پیدا شود . پس تقسیم کار و پیدایش رشته‏های تخصصی در یک علم ، نتیجه و معلول تکامل و پیشرفت آن علم است . و از طرف دیگر با پیدایش رشته‏های‏ تخصصی و تقسیم کار و تمرکز فکر در مسائل بخصوص آن رشته تخصصی ، پیشرفت‏ بیشتری پیدا می‏کنند
در همه علوم دنیا از طب و ریاضیات و حقوق و ادبیات و فلسفه ، رشته‏های تخصصی پیدا شده ، و همین جهت آن رشته‏ها را ترقی داده است.
زمانی بود که فقه بسیار محدود بود . وقتی به مکتب فقهیه قبل از شیخ‏ طوسی مراجعه می‏کنیم می‏بینیم چقدر کوچک و محدود بوده است ! شیخ طوسی با نوشتن کتابی به نام ” مبسوط ” فقه را وارد مرحله جدیدی کرد و توسعه داد . و همچنین دوره به دوره در اثر مساعی علماء و فقهاء و وارد شدن مسائل‏ جدید و تحقیقات جدید ، بر حجم فقه افزوده شد تا آنجا که در حدود صد سال پیش که صاحب جواهر موفق شد یک دوره فقه بنویسد به زحمت‏ توانست این کار را انجام دهد .می‏گویند در حدود بیست سالگی این کار را شروع کرد و با استعداد فوق‏العاده و کار مداوم و عمر طویل ، در آخر عمر توانست دوره فقه را به آخر برساند . دوره جواهر در شش جلد بسیار ضخیم‏ چاپ شده . تمام کتاب ” مبسوط ” شیخ طوسی که در عصر خود نمونه فقه‏ مشروح و مفصلی بوده شاید از نصف یک جلد از شش جلد جواهر کوچکتر باشد. بعد از صاحب جواهر ، مبانی فقهی جدیدی به وسیله شیخ مرتضی انصاری اعلی‏ الله مقامه پی‏ریزی شد که نمونه‏اش کتاب مکاسب و کتاب طهارت آن مرحوم‏ است . بعد از ایشان در مخیله کسی هم خطور نمی‏کند که یک دوره فقه با این‏ شرح و تحقیق تألیف یا تدریس کند. در این وضع حاضر و بعد از این پیشرفت و تکامل که در فقه ما مانند سایر علوم دنیا پیدا شده و این پیشرفت معلول مساعی علماء و فقهاء گذشته بوده‏ ، یا باید علماء و فقهاء این زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگیرند و مانع‏ ترقی آن گردند و یا باید آن پیشنهاد متین و مترقی را عملی کنند ، رشته‏های‏ تخصصی به وجود بیاورند و مردم هم در تقلید ، تبعیض کنند همان‏طوری که در رجوع به طبیب تبعیض می‏کنند"

مشاهده می فرمایید که ایراد دوم جناب دکتر منتظر نیز از نظر هر عقل سلیمی مردود است و تخصصی شدن سرنوشت محتوم تمامی علوم بشری است.

پی نوشت: کل نگر بودن طب سنتی در حقیقت نوعی نقص محسوب می شود نه حسن زیرا در علوم تجربی هر چه از کیفیت به سمت کمیت پیش برویم علم دارای توانایی بیشتری خواهد بود!


مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: دكتر منتظر, طب اسلامی گنجینه سلامتی, متخصص, فقه اسلامي
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۱ساعت 10:3  توسط روان  | 

نظریه ی بدیع متفکر بزرگ حکیم! دکتر! روازاده درباره ی گنجشک!!


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)


تبدیل گنجشک نر به ماده

حکیم! دکتر! روازاده که شایسته ی دریافت جایزه ی نوبل بامزه ترین پزشک ساکن در کره ی خاکی است در سخنانی عجیب در قم ادعای جالبی درباره ی گنجشک مطرح کرده که برای رعایت امانت در نقل سخن عین جملات ایشان از روی فیلم سخنرانی این متفکر و حکیم بامزه نقل می شود:

" اون وقت این حیوان حیوانیه که اگر پنج تا نرش رو بگیری تو یه جا نگه داری تو یه باغی نگه داری که ماده نداشته باشن دو سه تا از اینا بعد از یه مدتی تبدیل می شن به ماده!خود به خود! که نسلش از بین نره! چرا؟ چون نیاز بشره!..."

این ادعای جاهلانه منوط به این است که نه تنها دستگاه تناسلی نر به دستگاه تناسلی ماده تبدیل شود بلکه گنجشک نر بتواند تخم هم بگذارد!!! در حقیقت این بابا هنوز نمی داند که «هرمافرودیسم» در تمامی اشکالش به هیچ وجه در پرندگان امکان پذیر نیست.  هرمافرودیسم همزمان(simultaneous hermaphrodite) بیشتر در بی مهرگانی مانند حلزون ها به چشم می خورد و هرمافرودیسم مرحله ای (Sequential hermaphrodites) هم فقط در برخی مهره داران پست مانند بعضی ماهی ها دیده می شود  که البته این موضوع نیز به دلیل دستگاه تولید مثلی بسیار ساده ی این نوع ماهی هاست. به عنوان مثال دلقک ماهی(Clownfish) نر می تواند در برخی شرایط خاص به دلقک ماهی ماده تبدیل شود. این امر علاوه بر سادگی دستگاه تناسلی این ماهی به نوع لقاح اسپرم و تخمک نیز وابسته است چرا که در این نوع ماهی لقاح به صورت خارج رحمی(External fertilization) صورت می گیرد. اما در هیچ پرنده ای چنین امری ممکن نیست زیرا که سیستم تولید مثل پرندگان بسیار پیچیده تر از دستگاه تولید مثل دلقک ماهی است و تبدیل دستگاه تناسلی نر به ماده نیاز به معجزه یا دمیدن روح القدس دارد!!!

به نظر بنده حضرت حکیم! بهتر است در سخنرانی های خود به جای اظهار فضل در باب تبدیل شدن گنجشک نر به ماده که موجب به سخریه گرفتن ایشان توسط آشنایان با جانور شناسی خواهد شد کمی در باب نحوه ی رنگ کردن گنجشک سخن بگویند!!!!

از نوچه های حضرت حکیم! هم انتظار می رود که به هیچ وجه از حضرت حکیم سند این سخنان نامعقول و نامربوط را به لحاظ علمی طلب نفرمایند چون حضرت حکیم! مصداق بارز فراز معروف دعای جوشن کبیر هستند که می فرماید:

« یا سند من لا سند له!!»

خلاصه اگر دوستداران حضرت حکیم! اصرار داشته باشند که ایشان برای سخنان خویش درباره ی تبدیل گنجشک نر به ماده سندی ارائه کند ایشان احتمالا ْ سخنان زیر را بیان خواهد فرمود:

" بنده یک سخن حکیمانه ای در باب گنجشک بیان کردم در همین شهر مقدس قم که همیشه در مسیر ولایت آماده ی رشادت بوده! در همین شهری که علمای بزرگی به اسلام عرضه کرده! بعد یک پزشک صهیونیست که از وهابی ها پول می گیره تا تفکر شیعه رو مسموم کنه اومده حرف بنده رو زیر سؤال برده! گفته آقا سند این حرف به لحاظ علمی چیه!؟ علم هم حتما ً همونیه که این صهیونیست ها می گن! یعنی پنجاه نفر می شینن تو اروپا یه کتاب می نویسن درباره ی جانورشناسی!اونجا می گن گنجشک نر تبدیل به ماده نمی شه! این آخه شد علم!؟ بنده خودم رفتم در روستاها تحقیق کردم! یک پیرزنی بوده صد و پنجاه ساله! ایشان همسایه ی علامه ی مجلسی بوده! کارش همین بوده! یعنی گنجشک نر می گرفت مینداخت تو یه اتاق! تبدیل می شد به گنجشک ماده! بعد تخم می کرد! این تخم را برای بیماری لکنت زبان حکمای ما تجویز می کردن!اما علمش رو این انگلیسی ها از ما گرفتن! اومدن این پیرزن رو کشتن! علمشم بردن! حالا شما همه جای ایران بگردید کسی نیست که شما گنجشک نر بهش بدی بلد باشه تبدیلش کنه به گنجشک ماده! اگر کسی بلده بیاد به ما بگه! ما این کار رو انجام می دیم بعد تخم این گنجشک رو می گیریم در نمایندگی ها به قیمت تعاونی و یارانه ای می دیم دست مردم تا بخورن از دست این تخم مرغ های انگلیسی راحت بشن! البته در قرآن هم این مسأله آمده! چون حضرت موسی علیه السلام می فرماید که واحلل عقدة من لسانی! این آیه اشاره به همین داره...."

پی نوشت نخست: محسن مقدس زاده که از پامنبری های روازاده است قرار بود به دو سؤال بنده پاسخ گوید! نخست آنکه اخلاط تبیین تجربی دارند یا خیر؟ دوم آکه صحیح بودن هر دو کلمه ی گزاف و گذاف را از کدامین منبع نقل فرموده اند؟

پی نوشت دوم: سید محمد موسوی صاحب کتاب های پر از اباطیل زالودرمانی و علاج قطعی سکته های مغزی و ... مطالب خنده داری در باب خاکشیر به رشته ی تحریر در آورده که به صورت پی دی اف در وبلاگ طب اسلامی که متعلق به یکی از خدمت گزاران مخلص طب لعنتی است قابل مشاهده است! بخواندیش و ذخیره اش کنید که سخن در باب آن فراوان است!!!

مأخذ: طب لعنتي

برچسب‌ها: روازاده, گنجشك, سخنراني عجيب در قم, تغيير جنسيت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱ساعت 10:31  توسط روان  | 

قابل توجه اساتيد محترم طب سنتی (به غير از ناروا گويان نامبرده!)

 

 

پي نوشت:  اطلاعيّه ي روابط عمومی مؤسسه پيک شفا وابسته به سيد محمد موسوي در سايت فنك كه به شكل مذبوحانه و منفعلانه بر عليه دكتر افششين احمدپور انتشار يافته بود را در اين پست منتشر كرده بودم. امّا با توجه به اينكه اين مطلب از سايت فنك برداشته شده، پس بنده هم اين مطلب را از دسترس عموم خارج كردم و در ادامه ي مطلب قرار دادم.

پی نوشت در تاریخ ۷ تیر۹۱: پس از سوتی سایت روازاده، رمز را برداشتم و مشاهده ی این مطلب برای عموم آزاد است


برچسب‌ها: مظلوميّت طب سنتي, موسسه پيك شفا, سيد محمد موسوي, اطلاعيه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱ساعت 8:3  توسط روان  | 

نقدی بر دکتر! رضا منتظر(قسمت دوم)


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

من به هیچ وجه منکر نارسایی های طب مدرن نیستم و اصولا ً هیچ انسان خردمندی نمی تواند مدعی شود که یک علم تجربی می تواند خالی از ضعف و نقصان باشد اما اشکالات بی شمار طب سنتی از یک طرف و استدلال های آب دوغ خیاری این پزشک گرامی و همکارانش از طرف دیگر مرا به یاد حکایتی می اندازد که ذکر آن خالی از فایده نیست. حکایت این جماعت حکایت همان بزی است که وقتی گوسفندی از جوی آب پرید و دمبه اش برای لحظه ای بالا رفت با هیجان وصف ناپذیری فریاد کشید که دیدم! دیدم! گوسفند هم با نگاهی به دم برافراشته و همیشه در اهتزاز بُز گفت که ما یک عمر دیدیم حالا شما هم یک بار ببین!!!

این برادر عزیز و رفقایش گمان کرده اند که طب سنتی یک طب بی عیب و نقص است که دوره افتاده و در باب نقایص طب مدرن سخن می پرانند و حنجره می درانند؟ آیا ایرادات طب مدرن در برابر خدمتی که به جامعه ی بشری کرده آنقدر زیاد است که عده ای با چشم سفیدی بر کوس رسوایی اش می کوبند؟ و آیا این حضرات علمی را سراغ دارند که کاملا ً منزه از خطا و اشتباه باشد تا از پزشکی چنین انتظاری داشته باشند؟

یکی دیگر از اشکالات دکتر! منتظر بر طب مدرن برخورد قیم مآبانه ی آن با سایر مکاتب درمانی است. ایشان که اصرار عجیبی بر مترادف دانستن طب مدرن با طب استعماری دارند در گفتار دوازدهم از فصل پنجم کتاب خود چنین می گویند:

" یکی دیگر از جلوه های طب استعماری نحوه ی برخورد آن با سیار مکاتب درمانی است.طب رایج با وجود ناتوانی و آسیب رسانی ناشی از فلسفه ی محدودش خود را قیّم مسائل مربوط به بهداشت و درمان انسان ها دانسته هر روش دیگری که با دیدگاه او همساز نباشد را رد می کند.فردی که می تواند با داروهای گیاهی که قدمت علمی و تجربی هزاران ساله دارد بیماری ها را مداوا کند شارلاتان و امّل فرض می کند.آن شکسته بند تجربی که دانسته هایش را سینه به سینه از نسل های قبل فراگرفته است به جرم عدم تحصیل در سیستم پزشکی رایج رد کرده کار وی را غیرعلمی می داند.آن عارف و روحانی را که می تواند تنها با جمله ای شخصیت یک بیمار افسرده را متحول کرده وی را از افسردگی نجات دهد اصلا ً قبول ندارد چرا که کارش غیرعلمی است... ممکن است ایراد بگیرند اگر قرار باشد هر کس ادّعا کند که قادر به درمان بیماران است بدون داشتن مدرک پزشکی به طبابت بپردازد و کسی هم مانع او نشد هرج و مرج شده و فرصت برای سودجویی افراد فرصت طلب فراهم خواهد شد.پاسخ این است که ما هم نمی گوییم هر کسی مجاز به طبابت باشد.حرف ما این است که سایر مکاتب طبی هم باید برای خود تشکیلات دانشگاهی داشته باشند و به فارغ التحصیلان خود مدرک علمی بدهند..."

من پیش از نقد این جملات دکتر! منتظر باز هم می گویم که ایراد اصلی دکتر! منتظر و دوستان ایشان این است که متأسفانه هنوز با پاره ای از بدیهیات مانند تعریف علم آشنا نیستند یعنی ایشان نمی دانند که غیرعلمی بودن با غیرمفید بودن دو مقوله ی جدا از یکدیگرند.به عبارت بهتر یک کار غیرعلمی همیشه بی فایده نیست و گاهی می تواند علی رغم غیرعلمی بودن سودبخش باشد. به عنوان مثال شما به نجوم بطلمیوسی نگاه کنید.این نجوم از پایه و اساس غیرعلمی است چرا که زمین را مرکز عالم می داند و اعتقاد دارد که خورشید به دور زمین می چرخد اما جالب اینجاست که منجمین قدیم بر اساس قوانین و ضوابط غیرعلمی همین نجوم به درستی زمان خسوف و کسوف را پیش بینی می کرده اند و هزاران کار دیگر از این دست! اما آیا این دلیل می شود که ما امروزه به عده ای اجازه بدهیم که دانشگاه جداگانه ای درست کنند و در آن نجوم بطلمیوسی تدریس نمایند و منجم بطلمیوسی بپرورانند و بگویند که زمین مرکز عالم است!!؟

این مطلب تنها اختصاص به نجوم ندارد و در هر علم دیگری ممکن است انسان در عمل از مقدمات غلط به نتایج درست برسد اما آیا صرف رسیدن به نتیجه ی درست ، یک کار دارای مقدمات غلط را از حالت غیرعلمی بودن خارج می کند؟!! درست است که مبانی غیر علمی مانند مبانی نجوم سنتی و طب سنتی و هومیوپاتی گاهی در عمل نتیجه بخش اند اما آیا می توان به خاطر این نتایج محدود آن مبانی را علمی فرض کرد و آسمان خدا و جان مردم را دو دوستی تقدیم منجّم باشی ها و حکیم باشی ها کرد؟

یکی از بزرگترین ایرادات مبانی غیر علمی این است که آن علم را محدود می کنند و اجازه ی رشد سریع را از علم می گیرند.شما فرض کنید که بشر هنوز هم راه نجوم بطلمیوسی را ادامه می داد آیا این همه پیشرفت در کار نجوم حاصل می شد که انسان سر از ماه درآورد؟ آیا اگر بشر به همان مبانی غلط طب سنتی یعنی ارکان و اخلاط اربعه بسنده می کرد آیا هم اکنون قادر به جراحی عروق کرونری و پیوند قرنیه بود؟ رمز پیشرفت سریع و حیرت آور طب مدرن آن است که بر مبانی درستی استوار است چرا که کار یک علم تجربی فقط پرده برداشتن از قوانین حاکم بر طبیعت است و نه چیز دیگر!! به عنوان مثال اگر طب مدرن موفق به کشف رابطه ی ویروس ها و باکتری ها با برخی بیماری های عفونی شده است این به معنای آن نیست که این ویروس ها و باکتری ها از صد سال پیش به وجود آمده اند. بسیاری از این باکتری ها و ویروس ها برای هزاران سال بر روی کره ی زمین زندگی می کرده اند و همیشه نیز عامل ایجاد بیماری بوده اند اما طب سنتی به دلیل داشتن مبانی غلط و بی بهره بودن از ابزارهایی مانند میکروسکوپ قادر به کشف این عوامل بیماری زا نبوده و لذا همیشه بیماری را به بر هم خوردن تعادل اخلاط نسبت داده است!!!

پی نوشت نخست: حاج محسن مقدس زاده عاقبت جواب بنده را نداد که این اخلاط اربعه تبیین تجربی دارند یا نه و اگر ندارند چگونه باید به وجودشان یقین حاصل کرد!؟ حضرات مدعی طب سنتی نیز همیشه از پاسخ گفتن به این سؤال گریخته اند و نمی توان از نابغه ای چون مقدس زاده انتظار پاسخگویی به این سؤال را داشت!

پی نوشت دوم: اگر در میان دوستان کسی عکسی از سید محمد موسوی صاحب کتاب سخیف زالودرمانی و ... در اختیار دارد برای حقیر ایمیل کند!!!

مأخذ: طب لعنتي


برچسب‌ها: گنجينه سلامتي, نارسایی های طب مدرن, استدلال های آب دوغ خیاری, حکایت همان بزی است که وقتی گوسفندی از جوی آب پرید
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۱ساعت 14:9  توسط روان  | 

راز سفیدی موهای حکیم دکتر! روازاده چیست؟!!!


دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

 

کل اگر طبیب بودی             سر خود دوا نمودی!

 

وقتی که برای نخستین بار به اصرار یکی از دوستان در یکی از سخنرانی های فرح انگیز جناب حکیم دکتر! روازاده شرکت کردم در نخستین نگاه نقّادانه ی خویش متوجّه موهایی شدم که همچون برف سپید گشته بود! از رفیق شفیق خویش که آن زمان از مریدان ایشان بود پرسیدم که موهای حضرت حکیم! چقدر سفید شده است! دوست گرمابه و گلستان نیز پاسخ داد که ایشان هشتاد و شش سال سن دارد!!! این پاسخ در آن لحظات روحانی! برای حقیر پاسخی قانع کننده بود زیرا به هر صورت نمی توان انتظار داشت که موهای سر حضرت حکیم! در هشتاد و شش سالگی هم مثل پاچه ی بُز سیاه باشد اما مع الأسف این اقناع دروغین دیر زمانی نپایید و این کمترین عالم نقّادی با جستجوی کوتاهی در فضای مجازی ملتفت شدم که حضرت حکیم ما متولّد هزار و سیصد و سی و پنج هستند و نقدا ً فقط پنجاه و سه سال از عمر پر برکت و فرح انگیز و ایضا ً لطیفه خیزشان می گذرد!!(اکنون از آن تاریخ چند سالی گذشته و حضرت حکیم شمع های پنجاه و ششمین سالگرد ولادت با سعادتشان را فوت می فرمایند!! پوف...پوف.... تولّد حکیم عالم اسلام صلوات فرست!!)

خلاصه حقیر همچنان که مشغول کاوش در سخنان اعجاب آور و ایضا ً بامزه ی حکیم دکتر! روازاده بودم به ناگاه به فیلمی دست یافتم که در این فیلم کذایی ، حضرت حکیم! در جمع مشتی از خواهران طلبه در شهر قم سخنانی بسیار جالب مطرح کرده بودند که بنده برای قرار گرفتن خوانندگان اهل فضل در فضای روحانی سخنرانی ، عینا ً جملات ایشان را از روی فیلم نقل می کنم. ایشان در فرازی از سخنرانی خویش چنین فرموده اند:

"الان یه راهی پیدا کردیم که هر مویی رو انشاء ا.. داریم از این هفته شروع می کنیم بتونیم سیاها رو سفید کنیم ... اما در مورد ... سفیدا رو سیاه کنیم!!..."

البته با توجّه به پیشینه ی ایشان در بیان سخنان فرح بخش و ادّعاهای شاخ برانگیز! می توان این ادّعا را نیز بلوفی در شمار بلوف های بی پشتوانه ی حضرت حکیم! به شمار آورد و با حواله کردن پوزخندی از کنار آن گذشت اما لابدّ شما نیز مانند بنده به سرعت با این سؤال مواجه خواهید شد که اگر حضرت حکیم دکتر! روازاده واقعا ًنسخه ی شفابخشی برای درد لاعلاج سپیدی مو یافته اند پس چرا از آن معجون کذایی به سر و ریش سفید متالیک خودشان نمی مالند تا دست کم دوست داران ساده لوح حضرت ایشان بتوانند از نسخه ی حضرت حکیم! دفاعی آبرومندانه بفرمایند و ناگزیر نباشند که چونان همیشه در پاسخ به نقدهای منتقدانی چونان حقیر ، دست از پا که چه عرض کنم! دست از گوش درازتر فقط ادای افراد مؤدب را در آورند و مثل بابا برقی حقیر را به پرهیز از فرو کردن میخ در سوراخ پریز توصیه بفرمایند!!!؟

حضرت حکیم دکتر! روازاده فکر این بخش از کار را هم کرده و در همان سخنرانی چنین فرموده اند:

"... من یک بیماری ای رو به من ایجاد کردن در اروپا که بودم برام درست کردن موهای خودم به خاطر اون بیماری سفید شد و هنوزم که هنوزه دارم با اون بیماری می جنگم! کسانی که به این درد من مبتلا شدن همه مُردن رفتن! ما یکی زنده موندیم! این است که ... آخه می گن که: گّر اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی! من چون بلدم این سیاه کردن مو رو متأسفانه این چون علت مال من فرق می کنه نمی تونم مال خودمو سفید کنم ... سیاه کنم!"

بنده به قرائت غلط ایشان از بیت معروف «کل اگر طبیب بودی...» کاری ندارم چون ایشان معمولا ً در سخنرانی های مشعشع شان از این دست شیرین کاری ها برای رفع خستگی مخاطبان اهل فضل فراوان در آستین دارند اما بینی و بین الله ، یکی از شاگردان حضرت حکیم! از ایشان بپرسد که نام این بیماری کشنده که موی ایشان را به این روز انداخته چیست؟

بنده یک پزشکم و سوگند جلاله می خورم که سخن ایشان کذب محض است و بیماری مورد نظر ایشان وجود خارجی ندارد! همچنین سوگندان جلاله می خورم که این بیماری نیز دقیقا ً ریشه ای همانند افسانه سرایی های دیگر ایشان دارد که فی المجلس ساخته می شود و عوام کالانعام نیز مانند بُز اخفش در تأیید آن دُم می جنبانند!(احتمالا ً مریدان ایشان مانند حاج آقا محسن مقدّس زاده مرا در قسمت نظرات مؤاخذه خواهند کرد که جناب دکتر! شما سواد نداری! بُز اخفش سر می جنباند نه دُم!!! و با این کشف بزرگ همه ی رشته های مرا در نوشتن این نقد پنبه خواهند فرمود!!!)

خلاصه ، به نظر بنده ایشان راهی ندارد جز آنکه در ادامه ی داستان سرایی های سابق خویش ، مدّعی شود که این بیماری در هیچ کتابی نیامده و هیچ آزمایشگاهی نیز قادر به تشخیص آن نیست!! شاید هم بگوید که این یهودی ها هر روز سر ایشان را به زور با وایتکس  شسته اند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت: موی سفید چیز بدی نیست! دست کم این خوبی را دارد که به ما اخطار می دهد در حال نزدیک شدن به مرگ هستیم! به تعبیر قاضی «حمید الدین بلخی» واعظ شیب بر بناگوش است و منادی شرع در خروش!! کاش برخی از این حضرات حکیم به موهای سفیدشان در آینه نگاهی بیندازند و بدانند که در قیامت به خاطر این همه اباطیلی که به نام دین و طب سنتی تحویل مردم می دهند باید مزه ی عذاب الهی را بچشند! بنده که آنقدر گفتم زبانم مو که چه عرض کنم! یال در آورد!!

مأخذ: طب لعنتي

برچسب‌ها: روازاده, مو, موي سفيد, سياه كردن مو
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۱ساعت 8:25  توسط روان  | 

نقدی بر دکتر!! رضا منتظر و کتاب طب اسلامی گنجینه ی سلامتی(قسمت اول)

 
دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج            فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟

یکی از معرکه هایی که در چند سال اخیر از سوی حکمای عزیز و ایضا ً حکمت نخوانده و مکتب ندیده ی ما برپا شده نق زدن در باب ایرادات و اشکالاتی است که بر پزشکی مدرن وارد است. این عزیزان که گویی اصولا ً حیاتشان را در ممات طب مدرن می دانند رطب و یابس را به هم می بافند تا از طب مدرن غول هفت سری بسازند که دستاوردی جز آسیب رساندن به مردم ایران نداشته است و ندارد و نخواهد داشت.

دکتر رضا منتظر در کتاب طب اسلامی گنجینه سلامتی در فصل پنجم کتابش که به نارسایی ها ، نقاط ضعف و آفات طب رایج اختصاص یافته است در چهارده گفتار به قول خودش سعی کرده که با استدلال هایی محکم و اسناد و مدارکی گویا عظمت و جلال این بت دروغین(طب مدرن) را در نظر پزشکان مسلمان بشکند!!! با نگاهی مختصر هر فرد دارای عقل سلیمی در می یابد که بسیاری از مباحث مطرح شده در این چهارده گفتار هیچ ربطی به علم طب ندارد بلکه تقصیراتی است که متوجه پزشکان است.مثلا ً اینکه عده ای از جراحان جراحی های غیرضروری انجام می دهند یا اینکه پزشکان بیش از حد به پاراکلینیک وابسته اند و بیمار را معاینه نمی نمایند ایراداتی است که به جامعه ی پزشکان وارد است و نه به علم پزشکی چرا که در کتاب های پزشکی مدرن همیشه بر این نکته تأکید می شود که مهمترین ابزار تشخیصی برای یک پزشک شرح حال و معاینه است و اتفاقا ً با آنکه در تاریخ طب سنتی هیچ کتاب مجزایی برای آموزش نحوه ی اخذ شرح حال و معاینه وجود ندارد اما در پزشکی مدرن چندین کتاب در این باب به نگارش درآمده است.همچنین کتب تخصصی رشته های جراحی همیشه جراحان را از انجام جراحی های غیرضروری منع نموده اند و اینکه بسیاری از جراحان در کشور ما برای کسب درآمد بیشتر همیشه تیغ بر کف به معاینه ی بیمار می پردازند گناهی است که متوجه این حضرات و سیستم نظارت بر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ماست و نه خود علم پزشکی. البته بگذریم از اینکه خود این حضرات هم که این چنین پزشکی مدرن را بابت بی توجهی پزشکانش به معاینه و اخذ شرح حال سرزنش می کنند خودشان روی همه ی پزشکان طب مدرن را سفید کرده اند!! من خود با فاصله ی یک متری از یکی از همین حضرات به نام «دکترعزیزخانی» در کلاس های  بی فایده ، غیرعلمی و صد البته اجباری موسسه تحقیقات حجامت شنیدم که با افتخار اعلام کرد:

"من یک بار در طول بیست و چهارساعت هفتصد مریض دیدم!!!!"

حالا شما خودتان چتکه بیاورید و حساب کنید که اگر این حضرت حکیم تمام شبانه روز را نه غذا خورده  و نه نماز خوانده و نه قضای حاجت کرده و ایضا ً نه به خواب فرو رفته باشد برای معاینه ی هر مریض نگون بختی چند دقیقه وقت صرف شده است!!؟  تا پی ببرید به میزان صداقت این آقایان! البته اگر دکترعزیزخانی منکر گفتن چنین جمله ای شوند که با شناختی که از ایشان دارم احتمالش بعید می نماید عزیزان می توانند به فایل تصویری برنامه ی راز با حضور حضرت ایشان و حضرت آقای دکتر کرد افشاری مراجعه نمایند تا بدانند این حضرت آقا که دم از طب سنتی می زند و به پزشکی مدرن می تازد درباره ی تعداد بیماران معاینه شده در یک روز در طول طبابت چندماه اش در کشور کویت چه می گوید تا باورشان بشود که حرف های این حکمای جدیدالتاسیس اگر علمی نیست در عوض پشتوانه ی عملی دارد!! من عینا ً جملات را از فایل صوتی برنامه ی راز نقل می نمایم:

"... ولی آمار اون روزهای آخری که دیگه من اون کار ...حالا ... کار خاصی که داشتم اونجا تموم شد به هشتاد!!! بیمار در روز رسید..."

تازه خدا رحم کرده که معاینه ی هشتاد مریض در روز در حالتی بوده که ایشان کار داشته اند و طبابت برایشان یک اقدام جنبی بوده است.حالا شما حساب کنید که این برادر اگر کار نداشته باشند و در کویت هم نباشند روزی چند مریض می بینند!

در باب گران بودن هزینه های طب مدرن هم گفتنی فراوان است و خود جناب آقای دکتر منتظر نیز از این گفتنی ها با خبر!! اما به جرأت می توان گفت که هزینه ی درمان در طب مدرن با توجه به امکانات مورد استفاده در آن در مقایسه ی با طب سنتی به یک دهم نیز نمی رسد. یک بیمار اگر به مشهورترین و صهیونیست ترین و بی انصاف ترین فوق تخصص در بهترین و خوش آب و هواترین و شمالی ترین نقطه ی تهران مراجعه کند با ویزیت و دارو و کلی مخلفات دیگر نهایتا ً کمتر سرکیسه می شود تا وقتی که همین بیمار به بی سوادترین و ریشوترین  و ضد صهیونیسم ترین طبیب طب سنتی در کثیف ترین مطب کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران مراجعه نماید!!! من نمی دانم که صاحب کمپانی های دارویی آمریکا و اروپا به قول شما صهیونیست شناس های بزرگ قرن بیست و یکم ، صهیونیست اند یا نه اما  با کمال میل دست صاحب عرق خور و ریش تراشیده و صهیونیست کمپانی «Pfizer» را می بوسم  که بهترین آنتی بیوتیک دنیا را در شیک ترین بسته بندی با سرنگ و آب مقطر استریل و یک متر کاتالوگ حاوی توضیحات به چند زبان زنده ی دنیا طوری منصفانه می فروشد که وقتی سر از بازار دارویی کشور پر از دلال ایران در می آورد قیمتش 9 دلار است  و تف می اندازم به ریش حکیم ریشوی شیعه مذهب ضدصهیونیست ذوب در ولایت فقیهی که مثل دلال ها روغن کنجد و نعل الاغ و کفگیر چدنی و واجبی  و نمک دریا را  به ثمن بخس می خرد و در نمایندگی هایش به نرخ الماس کوه نور می فروشد!! حالا بگذریم از اینکه در هیچ کتاب طب سنتی و توسط هیچ حکیمی کوچکترین اشاره ای نه به نعل آهن شده است و نه به کفگیر چدن!!

بسیاری از عوارض دارویی در کشور ما نیز نه به دست پزشکان که به دست افراد غیر پزشکی از قبیل پیراپزشکان ، داروسازان ، لوله کش ها ، راننده های تاکسی ، قصّاب ها و... ایجاد می شود.مثل اینکه جناب آقای دکتر منتظر تا کنون راهشان به داروخانه های این کشور نخورده است تا ببینند که اصولا ً در این کشور نیازی به نسخه نیست و نسخه پیچ های داروخانه با پرسیدن یک علامت از بیمار ، خطرناک ترین داروها را تقدیم وی می کنند و اینها همه در حالی صورت می گیرد که چیزی به نام مسوول فنی و مشاوره ی دارویی در نود و نه درصد از داروخانه ها بیشتر به یک لطیفه می ماند!!

ادامه دارد...

پی نوشت نخست: بنده خودم از عاشقان سینه چاک طب سنتی هستم اما حساب طب سنتی از حساب چرندیاتی که این حضرات به هم می بافند جداست! طب سنتی اشکالات فراوانی دارد و مبانی آن هم غیر علمی است اما در مقام عمل نسخه های درمانی بسیار ارزشمندی دارد که اگر پزشکی بدون توجه به این نسخه ها به درمان بیماران خویش بپردازد در حقیقت پزشک نیست!

پی نوشت دوم: بنده به همکارانی که به صورت کیلویی دارو می نویسند پزشک نمی گویم چون پزشک تعریف دارد و منطبق بر این تعریف در تمام کشور ما شاید به اندازه ی انگشتان یک دست پزشک نداشته باشیم!!!

مأخذ:‌ طب لعنتي

برچسب‌ها: ایرادات و اشکالات پزشکی مدرن, دکتر رضا منتظر, طب اسلامی گنجینه سلامتی, شرح حال و معاینه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱ساعت 6:58  توسط روان  |