نقدی بر دکتر! رضا منتظر(قسمت پنجم)
دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)
در لابلای مباحث مربوط به جزء نگر بودن طب مدرن ، دکتر منتظر سرکی هم به دنیای میکروب ها می کشند و تلویحا ً تمام زحمات بزرگانی چون «لویی پاستور» و «رابرت کخ» را از بیخ و بن مردود اعلام می کنند و می گویند:
" می توان نتیجه گرفت که پیدایش و نابودی بیماری ها بیشتر تحت تأثیر عوامل محیطی مانند تغذیه ، مسکن ، شیوه ی زندگی و بهداشت بوده است.به این ترتیب آشکار می شود که در مهار بیماری های عفونی ، آنتی بیوتیک ها سهم به سزایی نداشته بلکه تصفیه ی آب آشامیدنی ، تعمیم (؟) فاضلاب ها، بهبود شرایط کار، سکونت و تغذیه ، خشکاندن مرداب ها و مصرف صابون ، قیچی و پنبه ی استریل شده به وسیله ی ماماها نقش اساسی را ایفا کرده است"
من با آنکه از نقطه نظر رعایت نکات دستوری و حذف فعل ها به قرینه ی لفظی و معنوی با این جمله و سایر جملات دکتر منتظر مشکل اساسی دارم اما با دیدگاه ایشان در این یک فقره موافقم. این ادعا که کشف آنتی بیوتیک عامل اصلی کاهش میزان بروز و شیوع بیماری های عفونی است یک نظر اغراق آمیز و ایضا ً نادرست است اما سخن بر سر آن است که اگر بزرگمردانی چون "لویی پاستور" تئوری میکروبی بودن علت بیماری ها را پایه ریزی نمی کردند آیا بشر می فهمید که باید از صابون استفاده کند یا آب را تصفیه نماید و هزاران اقدام پیشگیرانه ی دیگر که پاره ای از آنها توسط جناب دکتر منتظر برای بی ارزش کردن اقدامات پاستور مطرح شده اند!!؟ در ضمن چرا در زمان حاکمیت طب سنتی با آن دید به اصطلاح کل نگرش بیماری های عفونی هر از چند گاهی با اپیدمی های گسترده شهرها و روستاها را در می نوردیدند و هزاران هزار نفر را به کام مرگ می فرستادند؟
ضمنا ً در دنیایی که به خاطر طغیان بشر همیشه بخش اعظم مردمان آن درگیر جنگ و فقر و بی عدالتی هستند و در پاره ای از نقاط از بدیهی ترین امکانات بهداشتی محروم اند آیا می توان انتظار داشت که هیچ کس ضعف دستگاه ایمنی نداشته باشد و به بیماری های میکروبی مبتلا نشود؟ در صورتی که پاسخ این سوال منفی است که قطعا ً منفی است پس چه راهی برای درمان اینگونه بیماران می ماند جز آنتی بیوتیک که بی شک یکی از دستاوردهای بزرگ پزشکی دیروز و داروسازی امروز است.
دکتر منتظر در ادامه ی بحث درباره جزء نگر بودن طب مدرن و آفات آن به جالب ترین بخش بحث یعنی اثبات کل نگر بودن طب سنتی می رسند. ایشان در صفحه ی 230 کتاب خود می نویسند:
"پزشکان طب اسلامی و سنتی با تقسیم بندی مزاج انسان به گرم ، سرد ، تر و خشک در صدد مداوای کلی بیمار بر می آمدند و تنها قلب ، کلیه یا درد یک عضو ملاک تعیین داروی آن ها نبود. یعنی برای کل بدن شأن مستقلی قائل بودند و اختلال اجزاء را ناشی از بر هم خوردن تعادل آن حقیقت کلی می دانستند"
سپس ایشان وارد بحث اخلاط شده و با ذکر احادیثی از پیامبر گرامی اسلام(صل ا.. علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین (صلوات ا.. علیهم اجمعین) در باب اخلاط چهارگانه ، کل نگر بودن طب سنتی را ناشی از همین توجه به اخلاط می دانند.
از آنجا که بحث اخلاط و ارکان و امزجه بحثی مفصل تر است در باب آن در فصلی علی حده سخن خواهم راند اما به عنوان آخرین نکته باید به این موضوع اشاره کنم که حضرات حکمای جدیدالتأسیس علی رغم اینکه طب مدرن را یک طب استعماری می دانند و اهدافش را در جهت تأمین منافع صهیونیست می خوانند ولی به طور گسترده ای از دستاوردهای آن استفاده می کنند تا کچلی های کار طب سنتی را با آن لاپوشانی کنند. به عنوان مثال مفاهیمی مانند فشار خون اصولا ً از بیخ و بن در طب سنتی وجود ندارد چرا که اصولا ً در زمان سیطره ی این طب چیزی به نام دستگاه فشار خون وجود نداشته همچنان که چیزی به نام چربی خون وجود نداشته است.اما در کمال تعجب شما می بینید این حضرات که از صبح تا شب کارشان فحاشی به طب مدرن است جرأت نمی کنند که اعلام استقلال طلبی کنند و خود را از دستاوردهای طب مدرن بی نیاز بدانند! حالا بگذریم از معادل گذاری های احمقانه مانند منطبق دانستن بیماری "سلع" با بیماری "هوچکین" و تقسیم فشار خون به "گرم" و "سرد"!!!
کسی هم پیدا نمی شود که به این حضرات متوهم بگوید که شما اگر واقعاً به گفته هایتان اعتقاد دارید و مرد این کارید فقط یک ماه بدون آنکه سر سفره ی طب مدرن بنشینید و بلمبانید و نمک بخورید و نمکدان بشکنید از کمک های صهیونیستی و استعماری آن مانند امکانات آزمایشگاهی برای اندازه گیری قند و چربی و اسید اوریک و هورمون های تیروییدی و سونوگرافی و رادیولوژی استفاده نکنید تا همگان بدانند حکمای مزاج شناس خدانشناس که گاهی ادعا می کنند با یک نگاه بیماری فرد را تشخیص می دهند چند مرده حلاج اند و چگونه در وحل می مانند!!!
ادامه دارد...
پی نوشت: نمردیم و به مدد سخنان گهربار جناب سعید کلاهی فهمیدیم که منظور قدما از عناصر اربعه همین آب و باد و خاک و آتش محسوس نبوده است بلکه آنها منظور دیگری داشته اند! از همین رو از آنجا که این آب و باد و خاک و آتش به آن آب و باد و خاک و آتش هیچ ربطی ندارد شما می توانید از این پس عناصر اربعه ی مد نظر قدما را چیز دیگری بنامید! مثلا ْ بگویید آش رشته و شیشلیک و دلمه و دیزی! یا چه می دانم بگویید چغندر و موز و بلغم و شلغم!!!
پی نوشت دوم: همچنان منتظرم که جناب مقدس زاده ی عزیز بفرمایند که چگونه از یک عرض(گرمی) به وجود یک جوهر جسمانی سیال مرطوب(خلط) پی برده اند و به علاوه چگونه با آنکه گرمی یک کیف است که به واسطه ی حس لامسه درک می شود روش خود را غیرتجربی می دانند!!!
پی نوشت سوم: یک هفته ی پیش پس از ماه ها پیگری باخبر شدم که انتشار کتاب حقیر از طرف بخش مربوطه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی غیرمجاز اعلام شده است!البته فکر نکنید که خدای ناکرده حاوی عکس ران و سینه یا قیمت سکه و ارز بوده است! نه برادر! کتاب طب لعنتی حاصل دو سال زحمت شبانه روزی حقیر برای نقد حقه بازی ها و کژفهمی های مدعیان طب سنتی بود اما از آنجا که بالاخره در کشور ما عیب جویی کار خوبی نیست و فقط تملق و چاپلوسی و مداحی و دنبال ماشین دویدن کار پسندیده ای است کتاب حقیر غیرمجاز است و برای روح و روان ملت شهیدپرور ضرر دارد!!! ما که زن نگرفتیم به امید آنکه نسلمان منقرض شود و فرزندانمان سعادت زندگی در این سرزمین اسلامی را پیدا نکنند اما از نویسندگان و شاعران چاپلوس و سفرنامه نویس استدعا می کنم که هر چه سریع تر نسبت به جوجه کشی اقدام لازم را مبذول فرمایند چون اگر تخم و ترکه شان هم صفت مداحی را به صورت غالب از پدرشان به ارث برده باشند زندگی سراسر رفاه و سعادتی نصیبشان خواهد شد!!!!
مأخذ: طب لعنتي
برچسبها: طب سنتي, طب كل نگر, فشار خون, چربي خون